پنالتی‌ای که زندگی نگرفت | آرمان ملی


در دنیایی که سکوهای استادیوم به معبد امیدهای دست‌نیافتنی بدل می‌شوند و یک ضربه ناگهانی می‌تواند مرز میان حماسه و تراژدی را جابه‌جا کند، ادبیات و فوتبال همواره در یک تقاطع پنهان زیسته‌اند. فوتبال فقط مجموعه‌ای از پاس‌ها، گُل‌ها و سوت‌های داور نیست؛ جهانی است که در آن تصمیمی چندثانیه‌ای می‌تواند سرنوشت سال‌های آینده را تغییر دهد. خوان بیورو [Juan Villoro] نویسنده برجسته مکزیکی و یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان ادبیات فوتبال، در رمان کوتاه و فشرده «پنالتی نبود» [No fue penal : una jugada en dos tiempos]ــ که نخستین‌بار در سال ۲۰۲۳ منتشر شد و با ترجمه فریدالدین سلیمانی و رضا احسانگر به فارسی منتشر شده ــ از فوتبال به‌عنوان آزمایشگاهی برای شناخت انسان استفاده می‌کند؛ جایی که رفاقت، رقابت، شکست، غرور و حسرت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

خلاصه رمان پنالتی نبود» [No fue penal : una jugada en dos tiempos]

داستان حول دو دوست قدیمی و فوتبالیست حرفه‌ای می‌چرخد که زندگی‌شان در کسری از ثانیه تغییر می‌کند. بالریانو فوئنتس، مهاجمی ستاره که برخلاف تصور دیگران چندان دل‌بسته خود فوتبال نیست، در جریان تمرین با دوست صمیمی‌اش، معروف به «تانک»، برخوردی سنگین دارد. مصدومیت حاصل از این برخورد مسیر حرفه‌ای هر دو را تغییر می‌دهد و دوستی‌ای که زمانی بر پایه اعتماد و رفاقت بنا شده بود، به رقابتی خاموش، زخمی و حل‌نشده تبدیل می‌شود. مسئله فقط این نیست که چه کسی مقصر بوده؛ مسئله این است که آیا می‌توان از حادثه‌ای که ظاهراً در چند ثانیه رخ داده، سال‌ها بعد عبور کرد؟

بیورو همین پرسش را به قلب رمان می‌آورد. سال‌ها بعد، سرنوشت این دو مرد را بار دیگر مقابل یکدیگر قرار می‌دهد. تانک اکنون مربی تیمی است که برای بقا می‌جنگد و فشار سقوط به دسته پایین‌تر، هر تصمیم او را به مسئله‌ای حیاتی تبدیل کرده است. در سوی دیگر، بالریانو که حالا داور است و از طریق اتاق فرمان وی‌.ای.آر به یکی از قدرتمندترین مراجع تصمیم‌گیری در مسابقه تبدیل شده، باید درباره یک خطای مشکوک تصمیم بگیرد. این‌بار او فقط درباره یک صحنه فوتبالی قضاوت نمی‌کند؛ گذشته نیز همراه همان تصویر روی صفحه وی‌.ای.آر بازمی‌گردد.

ساختار رمان، همچون یک مسابقه فوتبال، در دو نیمه شکل گرفته و روایت میان دو شخصیت اصلی در رفت‌وآمد است. این انتخاب فرمی به بیورو اجازه می‌دهد یک واقعه را از دو زاویه متفاوت روایت کند و نشان دهد حقیقت تا چه اندازه وابسته به جایگاه و حافظه آدم‌هاست. آنچه برای یک نفر یک برخورد ناخواسته است، برای دیگری می‌تواند آغاز یک فاجعه باشد. همین ابهام، یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های رمان است: آیا واقعاً می‌توان یک خطا را به‌طور قطعی به یک نفر نسبت داد؟

عنوان «پنالتی نبود» نیز در همین نقطه معنایی فراتر از فوتبال پیدا می‌کند. پنالتی، در فوتبال، لحظه‌ای است که داوری یک خطا را به مجازاتی مشخص تبدیل می‌کند؛ اما زندگی چنین سازوکار روشنی ندارد. بسیاری از خطاهای ما هرگز سوت زده نمی‌شوند، بسیاری از مجازات‌ها هرگز اعلام نمی‌شوند و بسیاری از آدم‌ها سال‌ها با عواقب تصمیمی زندگی می‌کنند که حتی معلوم نیست واقعاً تصمیم خودشان بوده است. بیورو از همین فاصله میان «خطا» و «قضاوت» برای ساختن یک درام انسانی استفاده می‌کند.

در جهان این رمان، فوتبال همچنین عرصه‌ای برای نمایش توهم جمعی است. هواداران، بیش از بازیکنان، بار عاطفی مسابقه را بر دوش می‌کشند. آنها شکست‌ها را شخصی می‌کنند، پیروزی‌های احتمالی را پیشاپیش جشن می‌گیرند و بارها به خود می‌گویند «این بار فرق می‌کند». طنز بیورو در همین تضاد شکل می‌گیرد: انسان‌ها می‌دانند که فوتبال بازی است، اما هم‌زمان حاضرند برای نتیجه آن خشمگین شوند، گریه کنند، دوست پیدا کنند، دشمن بسازند و حتی سال‌ها درباره یک صحنه بحث کنند.

از این منظر، «پنالتی نبود» فقط رمانی برای علاقه‌مندان فوتبال نیست. فوتبال در اینجا زبان مشترکی است برای صحبت‌کردن درباره چیزهایی بسیار بزرگ‌تر: درباره حافظه، مسئولیت، بخشش و ناتوانی انسان در رهاکردن گذشته. بیورو نشان می‌دهد که گاهی یک اتفاق کوچک، در حافظه ما به حادثه‌ای بزرگ تبدیل می‌شود؛ نه به این دلیل که خود واقعه چنین اهمیتی داشته، بلکه چون ما هر بار که آن را به یاد می‌آوریم، دوباره به آن معنا می‌دهیم.

«پنالتی نبود» درباره یک پنالتی یا حتی یک مسابقه فوتبال نیست؛ درباره انسان‌هایی است که نمی‌توانند از یک «اگر» خلاص شوند: اگر آن برخورد اتفاق نمی‌افتاد، اگر آن سوت زده می‌شد، اگر داور تصمیم دیگری می‌گرفت، اگر می‌شد گذشته را از نو بازی کرد. بیورو به ما یادآوری می‌کند که زندگی برخلاف فوتبال وی‌.ای.آر ندارد؛ هیچ اتاق فرمانی نیست که بتواند صحنه را بارها عقب ببرد و حقیقت را از زاویه‌ای تازه بررسی کند. بعضی خطاها هرگز سوت نمی‌خورند، بعضی پنالتی‌ها هرگز اعلام نمی‌شوند و بعضی مسابقه‌ها، حتی وقتی تمام شده‌اند، سال‌ها در ذهن ما ادامه پیدا می‌کنند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...