رمان «ما سه نفر بودیم» به قلم ربابه سلیمانی که نشر هفت اقلیم به‌تازگی آن را منتشر کرده است در سه فصل روایت شده است. فصل اول با روایت مهتاب، فصل دوم با روایت آلیس و فصل سوم با روایت سیما پیش می‌رود. سه شخصیت مرکزی عبارتند از مهتاب، آلیس و سیما. این سه زن دوست‌اند، اما روابط میان آن‌ها با گذشته، عشق، حسادت، اعتیاد، خانواده، بارداری، سقط جنین، درمان روان‌شناختی و سوءظن به خیانت پیچیده شده است.

خلاصه رمان ما سه نفر بودیم» به قلم ربابه سلیمانی

فصل اول مهتاب
سه زن سوار ماشین می‌شوند و به جاده‌ی شمال می‌زنند. تلفن سیما همراهش نیست و تلفن مهتاب نیز در مسیر آنتن ندارد. شب فرا می‌رسد، جاده تاریک می‌شود و در نهایت ماشین تصادف می‌کند. روایت مهتاب ترکیبی از روایت عینی و ذهنی است: آنچه در زمان حال در ماشین و جاده رخ می‌دهد با فلش‌بک‌ها و خاطرات کودکی، خانواده، ازدواج و روابطش درهم می‌آمیزد وگره اصلی فصل اول سوءظن مهتاب به سیماست.

فصل دوم آلیس
آلیس در کودکی دختری جسور و بانفوذ تصویر می‌شود؛ دختری که پسرها از او حساب می‌برند و حتی در ماجراهایی مثل مسابقه و بازی‌های کودکانه جایگاه پررنگی دارد. او از نظر دراماتیک پیچیده‌ترین شخصیت معرفی‌شده است، زیرا هم‌زمان قربانی، عاشق، حسود، انتقام‌جوست.

فصل سوم سیما
فصل سیما نسبت به فصل مهتاب کوتاه‌تر است و حتی نسبت به فصل آلیس نیز سهم کمتری دارد. سیما روان‌شناس است و در مرکز یا کلینیک اعتیاد کار می‌کند. او از بسیاری از اتفاقات پشت پرده بی‌خبر است و حتی نمی‌داند چرا مهتاب با نگاه خاص و خصمانه‌ای به او نگاه می‌کند. از اصل اتفاق‌ها خبر دارد، اما از نحوه و فرم وقوع آن‌ها نه. این جمله را می‌توان کلید معرفت‌شناختی رمان دانست: دانستن «چه» با دانستن «چگونه» یکی نیست. همچنین این ناآگاهی می‌تواند یک تصمیم فرمی هوشمندانه باشد. چون سیما نمی‌تواند در پایان به‌عنوان راوی دانای کل همه‌ی معماها را حل کند او فقط بخشی از واقعیت را می‌بیند.

تصادف به‌عنوان حادثه‌ی مرکزی
تصادف فقط حادثه‌ی داستانی نیست. پیش از تصادف، هر شخصیت امکان فاصله گرفتن، پنهان کردن راز و ادامه دادن زندگی خود را دارد. پس از تصادف، سه زن در فضای بسته و تاریک گیر می‌افتند و امکان فرار از مواجهه با یکدیگر کمتر می‌شود. از این نظر تصادف کارکردی شبیه یک «اتاق بسته» دارد. روایت‌ها و رازها که تا پیش از آن پراکنده بودند، در یک نقطه جمع می‌شوند. تصادف همچنین نقطه‌ی توقف حرکت فیزیکی داستان است؛ در حالی که روایت ذهنی مدام به عقب می‌رود ماشین به جلو می‌رود، اما حافظه به گذشته برمی‌گردد؛ و سرانجام با تصادف، حرکت فیزیکی متوقف می‌شود.

تاریکی، تونل و حرکت
تاریکی در صحنه‌ی تصادف فقط فضاسازی نیست. سه زن در تاریکی منتظر کمک‌اند و هم‌زمان حقیقت نیز در تاریکی قرار دارد. مهتاب نمی‌داند چه چیزی واقعی است، آلیس بخشی از حقیقت را می‌داند و سیما از بازی اصلی بی‌خبر است. در صفحات پایانی، آلیس از تونل و بیرون آمدن از سیاهی آن حرف می‌زند. بنابراین «تاریکی» و «تونل» را می‌توان در سطح نمادین با وضعیت معرفتی شخصیت‌ها پیوند داد. حرکت از سیاهی به سوی حقیقت، اما بدون تضمین اینکه خروج از تونل به معنای دستیابی کامل به حقیقت است.

راشومون یا روایت‌های چندگانه‌ی یک واقعیت
تکنیک راشومون به وضعیتی اشاره می‌کند که یک حادثه یا مجموعه‌ای از حوادث از دید چند شخصیت روایت می‌شود و روایت‌ها الزاماً با یکدیگر منطبق نیستند. سؤال اصلی این نیست که فقط چه کسی راوی است، بلکه این است که کدام روایت را باید باور کرد و آیا اساساً می‌توان به یک حقیقت نهایی دست یافت.
رمان به این تکنیک نزدیک می‌شود، فصل اول یک حقیقت ذهنی را نشان می‌دهد، فصل دوم لایه‌ی دیگری از واقعیت را آشکار می‌کند و فصل سوم نشان می‌دهد حتی با این افشاگری‌ها نیز هیچ راوی‌ای به تمام حقیقت دسترسی ندارد.

چندصدایی یا پلی‌فونی
پلی‌فونی نیز صرفاً به معنای داشتن چند راوی نیست. در روایت چندصدایی، صداهای مختلف باید استقلال فکری، ارزشی و زبانی داشته باشند. هر شخصیت باید جهان را از منطق ذهنی خودش بسازد. در این رمان چندصدایی در سطح معماری روایی تا حدی محقق می‌شود، اما در سطح زبان و لحن مهم‌تر از همه اندیشه، چندصدایی کامل نیست. مهتاب و سیما گاهی بیشتر دو زاویه دید از یک صدای نویسنده‌اند تا دو صدای مستقل. بنابراین در این رمان ما با پلی فونی یا چندصدایی مواجه نیستیم.

ساختار غیرخطی رمان
روایت‌ها بر اساس زمان تقویمی و خطی پیش نمی‌رود. زمان حالِ سفر و تصادف مرتب با خاطرات کودکی، ازدواج، خانواده، بارداری و روابط گذشته قطع می‌شود. این نوع زمان‌پریشی باعث می‌شود گذشته فقط پس‌زمینه نباشد؛ گذشته به‌صورت فعال در تفسیر زمان حال دخالت کند. مسئله این است که خاطره نیز مثل مشاهده‌ی عینی قابل اعتماد مطلق نیست و می‌تواند با احساس، ترس و نیاز شخصیت شکل بگیرد. بنابراین در فصل‌ها دو لایه به‌طور هم‌زمان وجود دارد: لایه‌ی عینی، یعنی جاده، ماشین، تصادف و انتظار برای کمک؛ و لایه‌ی ذهنی، یعنی خاطرات و تفسیرهای راویان از گذشته. این دو لایه به هم وابسته‌اند. اتفاق بیرونی محرک خاطره می‌شود و خاطره نیز معنای اتفاق بیرونی را تغییر می‌دهد. بنابراین خواننده هیچ‌وقت صرفاً در اکنون نیست؛ اکنون از طریق گذشته دیده می‌شود.

همچنین اسم رمان با ساختار اثر هم‌خوان است. سه زن، سه روایت اصلی و سه زاویه‌ی دید در مرکز داستان قرار دارند. در صفحات پایانی نیز عبارت «تا سه نشه بازی نشه» و شمارش سه، می‌تواند به‌صورت نمادین با ساختار سه‌نفره‌ی رمان پیوند بخورد. عدد سه فقط تعداد شخصیت‌ها نیست؛ تبدیل به یک الگوی ساختاری و بازی روایی می‌شود. جاده به‌عنوان عنصر فرمی از آغاز، امکان حرکت و فرار را ایجاد می‌کند؛ اما روایت هم‌زمان به گذشته بازمی‌گردد. بنابراین حرکتی دوگانه داریم: ماشین به جلو می‌رود، ولی حافظه به عقب. تضاد میان حرکت فیزیکی و حرکت ذهنی، یکی از ظرفیت‌های خوب رمان است. سرانجام تصادف حرکت فیزیکی را متوقف می‌کند و سه زن را در تاریکی نگه می‌دارد؛ در حالی که گذشته و رازها تازه به نقطه‌ی انفجار رسیده‌اند.

حرف آخر
با توجه به این که قوت اصلی اثر در معماری روایت، راویان غیرقابل‌اعتماد، نثر و توصیفات آن است اما سؤال کلیدی برای نقد این اثر این است: آیا نویسنده واقعاً سه حقیقت متفاوت ساخته، یا فقط یک حقیقت را پنهان کرده و سپس آن را مرحله‌به‌مرحله برای خواننده افشا می‌کند؟

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...