هوشنگ مرادی کرمانی بعد از یک هفته بستری در بیمارستان شهید رجایی به خانه بازگشت و هم اکنون استراحت می کند.

همسر این نویسنده با اعلام این خبر به مهر گفت؛ مرادی کرمانی قرار بود یک شب دیگر را هم در بیمارستان بماند ولی از آنجا که در خانه راحت تر است و می خواست در منزل باشد پزشکان به او اجازه دادند مرخص شود.

وی افزود: او همچنان باید تحت نظر پزشکان باشد و طی هفته آینده برای بررسی تاثیر داروها به بیمارستان مراجعه کند. داروهایی برای رفع تنگی عروق تجویز کرده اند که استفاده از آنها می تواند به رفع گرفتگی رگ ها بینجامد. پزشکان گفته اند اگر داروها کارایی لازم را نداشته باشد روش‌های دیگری از جمله عمل جراحی را انجام خواهند داد که امیدواریم همه چیز با خوردن دارو حل شود.

همسر هوشنگ مرادی کرمانی با تشکر از مردم و خبرنگارانی که جویای حال نویسنده محبوب شان هستند، گفت؛ هوشنگ مرادی کرمانی در حال استراحت است و همه منتظر نتایج مصرف داروهای خوراکی هستیم که هفته آینده مشخص خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...