راهی به کشف فرآیندهای تحولی در وجود انسان | الف


انسان در طی تاریخ همیشه در جستجوی پاسخی برای چیستی خود بوده و نظریه‌های بسیاری در این ‌باره ابداع کرده که هرکدام‌شان استدلال‌های منطقی خاص خود را داشته‌اند. اما درعین‌حال همیشه در رد هر نظریه‌ای، شواهدی تازه به دست آمده که به نوبه‌ی خود به اثبات نظریه‌ی جدیدی منجر شده است؛ و به این ترتیب در چرخه‌ای ناتمام، نظریه‌پردازی درباره‌ی منشأ هستی انسان همواره تداوم داشته است. در عرصه‌ی علوم طبیعی نظریات متعددی مطرح شده‌اند که با پیشرفت علم و فن‌آوری نقض شده یا شکل تازه‌ای به خود گرفته‌اند. یکی از این نظریات متعلق به داروین است که چالش‌های بی‌شماری حول آن پدید آمده و موافقان و منتقدان بسیاری داشته است. کتاب «انسان شدن» [Human by design : from evolution by chance to transformation by choice]، نوشته‌ی گِرِگ بِرِیدن [Gregg Braden] در کنار پرداختن به این نظریه‌ی مهم، دیگر تئوری‌های عرصه‌ی تکامل را نیز مورد ارزیابی قرار داده است.

انسان شدن» [Human by design : from evolution by chance to transformation by choice]، نوشته‌ی گرگ بریدن برادن [Gregg Braden]

نظریه‌ی تکامل داروین تا مدت‌ها جایگاهی بلامنازع در توجیه تغییراتی داشت که موجودات زنده در طول هزاران سال دستخوش آن شده‌اند. بررسی‌ها درباره‌ی حیوانات و گیاهان در اغلب مواقع آن‌چه را که داروین در اثبات تکامل گفته تأیید می‌کنند. اما آیا این مسأله درباره‌ی ابعاد مختلف عملکرد انسان نیز می‌تواند صادق باشد؟ نویسنده می‌کوشد در سایه‌ی قدرت تفکر بشر این نظریه را به چالش بکشد و جنبه‌های گوناگون آن را زیر سؤال ببرد. بشر در بسیاری از خصوصیات فیزیولوژیک خود دستخوش تحولاتی شگرف شده، اما این قضیه تا چه اندازه درباره‌ی خرد بشری و قوه‌ی تعقلی که دارد می‌تواند قابل قبول باشد؟ نویسنده بر آن است در دو بخش به این پرسش‌ها پاسخ دهد.

در بخش اول که «روایتی نو از خلقت بشر» نام گرفته به بررسی مهم‌ترین نظریه‌ها درباره‌ی خاستگاه انسان و چگونگی تداوم حیاتش از بدو خلقت تا کنون پرداخته می‌شود. اغلب این نظریه‌ها با علوم طبیعی تبیین می‌شوند و دلایلی کاملاً فیزیولوژیک در پشت خود دارند. نویسنده در آغاز به ایراداتی اشاره می‌کند که ممکن است به نظریه تکامل داروین وارد شوند که بخشی از آن‌ها با پیشرفت علم مشخص شده‌اند. از جمله‌ی این موارد ظهور و گسترش علم ژنتیک است که با آن برخی اصول تکامل را می‌توان تأیید یا نفی کرد.

به نظر می‌رسد پیچیدگی‌هایی که در عملکرد اندام‌ها دیده می‌شود و با علم‌ ژنتیک توضیحات بسیار دقیقی دارد، چندان با تکامل نمی‌تواند همخوانی داشته باشد، زیرا تغییر تدریجی و در طی مدتی طولانی نمی‌تواند چنین نظام پیچیده اما در عین حال هماهنگی را به وجود آورد. به علاوه، این پیچیدگی از بدو پیدایش انسان وجود داشته و بدون آن عملکرد طبیعی او مختل می‌شده است. بنابراین گرچه بسیاری از عناصر حیاتی بدن انسان تحت تئوری تکامل قابل توضیح‌اند و نشان می‌دهند که مرور زمان تغییراتی در عملکرد و شکل آن‌ها پدید آورده، اما چارچوب‌های ساختاری‌شان نمی‌توانسته مؤید این قضیه باشد.

ماده‌ی وراثتی یا دی ان ای در توجیه اغلب مباحث مرتبط با تکامل و نیز سایر تغییرات ماهیتی و عملکردی زیستی نقشی اساسی را ایفا می‌کند. نویسنده‌ی کتاب از این مطلب در بخش‌های مختلف کتاب بهره می‌برد تا نظریات خود را بسط دهد و به اثبات برساند. دی ان ای به عنوان ابزار راستی‌آزمایی بسیاری از نظریات علمی می‌تواند کاربرد داشته باشد و بنابراین مطالعات بی‌شماری وجود دارند که از آن برای دفاع از فرضیات خود استفاده کرده‌اند. دی ان ای می‌تواند در قبول یا رد موضوعات تکاملی هم کمک شایانی کند، همان‌گونه که در مطالعات اشاره شده در این کتاب می‌توان شاهدش بود.

در بخش دوم کتاب و پس از اثبات یا رد و نقد نظریات مهم در زمینه‌ی مسائل زیست‌شناختی وجود انسان، نویسنده به سراغ موضوعاتی می‌رود که پیوستگی تنگاتنگی با آن‌چه در بخش قبلی گفته شده دارند، اما خود شاخه‌ای مستقل را در علوم انسان‌شناسی می‌سازند. این موضوعات به شدت با ابعاد انسانی زیست بشری سر و کار دارند و از عواطف گرفته تا خودآگاهی و تعالی را دربرمی‌گیرند. این‌جا نقطه‌ای است که بسیاری از علوم انسانی به هم می‌رسند و دست به دست هم می‌دهند تا بخشی از رفتارهای انسان را تجزیه و تحلیل کنند که به نظر می‌رسد فارغ از وقایع زیست‌شناختی وجود او در جریان هستند. آن‌چه در این بخش اتفاق می‌افتد نهایتاً به توجیه تحولات خودآگاهانه در زندگی انسان می‌انجامد. این‌جاست که یافته‌های علمی بخش اول به کمک می‌آیند و جذابیت بحث را دوچندان می‌کنند.

در موضوعات مرتبط با علوم طبیعی و انسانی به ویژه زمانی که پای استدلال علمی تخصصی به میان می‌آید، ممکن است مسأله چنان پیچیده شود که مخاطب عام نتواند درک کاملی از آن پیدا کند. اما نویسنده تلاش کرده این مباحث را حتی‌الامکان ساده، موجز و متناسب با دانش عموم تبیین نماید و از بحث‌های درازدامن و سنگین علمی بپرهیزد. به همین خاطر است که در اغلب مطالب کتاب می‌توان خط ماجراهایی را پی گرفت که طی آن خواننده به کشف ابعاد تازه‌ای از خاستگاه انسان، روند تحولی زیست او و نقش آگاهی و انتخاب در این میان می‌رسد. کتاب تقریباً همان مسیری را می‌پیماید که بشر در رسیدن به یک تکامل خودآگاهانه در طی قرن‌های متمادی در حال پیمودن آن بوده است.

[این کتاب نخستین بار با ترجمه محمود پورآزاد تحت عنوان «طراحی انسانی: از تكامل بوسیله‌ی شانس تا تغيير بوسیله‌ی انتخاب» منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...