دانشجویان و اساتید دانشگاه تورنتو در تحقیقی به این نتیجه رسیدند که آگاتا کریستی نویسنده شهیر و خالق رمان‌های پلیسی-کارآگاهی از بیماری آلزایمر رنج می‌برده است.

به گزارش فارس، محققان دانشگاه تورنتو با مطالعه بیش از 80 اثر آگاتا کریستی، مشخص‌ترین سند جهت اثبات این مدعا رمان « فیل‌ها توانایی به یادآوردن دارند» است که او آن‌را در سن 81 سالگی نوشته است. در این رمان عبارات تکراری و نامفهوم بسیاری به چشم می‌خورد.

طبق این پژوهش این نویسنده در پایان عمر قدرت استخدام کلمات را 15 تا 30 درصد از دست داده بود.

در مقایسه‌ای که بین این رمان و رمان «مقصد نامعلوم» که 20 سال قبل نوشته شده، صورت پذیرفته؛ مشخص شده که عبارات نامفهوم در این رمان 18 درصد کمتر از رمانی است که او در 81 سالگی نوشته است.

هرچه این نویسنده به پایان عمرش نزدیک‌تر می‌شده از الفاظ و عبارات نامفهومی چون «چیزی»، «هرچیزی» (something, thing, anything)در آثارش بیشتر استفاده کرده است.

یکی از محققانی که درباره این مسأله تحقیق کرده می‌گوید که شواهد و قراین کافی موجود است که این مسائل و اختلالات زبانی را به عنوان نشانه‌های بیماری حافظه بخصوص آلزایمر در نظر گرف.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...