«آلدوس لئونارد هاکسلی» نویسنده انگلیسی و خالق رمان «دنیای قشنگ نو» بیست و دوم نوامبر سال 1963 در کالیفرنیا چشم از جهان فرو بست.

به گزارش فارس، «الدوس هاکسلی» از جمله نویسندگان انگلیسی است که او را بیشتر به خاطر نگارش رمان‌ها و مجموعه مقالاتش می‌شناسند. با این وجود از او داستان‌های کوتاه و مجموعه اشعار زیادی نیز باقی مانده است. او یکی از پیشگامان ادبیات مدرن در نیمه اول قرن بیستم محسوب می‌شود.

«
آلدوس هاکسلی» در سال 1894 در خانواده‌ای ادب‌دوست متولد شد. پدرش زیست‌شناسی معروف و مادرش از جمله خویشاوندان «ماتیو آرنولد» شاعر معروف انگلیسی بود.
«آلدوس» پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی اش وارد کالج ایتون شد و پس از آن به دانشگاه آکسفورد راه یافت.

او به خاطر اختلالاتی که از دوران کودکی در بینایی‌اش وجود داشت مجبور به ترک رشته پزشکی شد و به ادبیات روی آورد.
اولین فعالیت‌های فرهنگی و ادبی «هاکسلی» با انتشار مقالاتش در روزنامه‌ها و مجلات انگلیسی و آمریکایی بود.

او سفر را بسیار دوست داشت و غالبا به کشورهای اروپایی سفر می‌کرد.
«هاکسلی» همزمان با سفرهایش مقالات و یادداشت‌های متعددی را می‌نوشت. او گه‌گاه سفرنامه‌هایش را در مطبوعات منتشر می‌کرد و بسیاری از آنها را نیز به طور مستقل منتشر کرده است.

او پس از تجربه عالم روزنامه‌نگاری به نوشتن رمان پرداخت و این کار را به صورت حرفه‌ای آغاز کرد.
برترین آثار و نوشته‌های او در سالهای آغازین دهه 1920 قلمی شده است. رمان «
زرد کرومی»، « ترکیب آهنگ‌ها» و «یونجه کهنه» به ترتیب در سال‌های 1921، 1923 و 1925 به رشته تحریر در آمدند. این رمانها هر سه موجب شدند تا «هاکسلی» به شهرتی جهانی دسترسی پیدا کند.

رمان «دنیای قشنگ نو» که با قلم «سعید حمیدیان» به فارسی ترجمه شده یکی از برترین آثار این نویسنده است که در سال 1932 به رشته تحریر در آمده است. داستان این رمان لندن را قرن بیست و شش به تصویر کشیده است.

از این نویسنده مقالات متعددی نیز منتشر شده است که از میان آنها می‌توان به «پایان‌ها و وسیله‌ها»، «زمان باید توقفی داشته باشد»، « فلسفه ادبی»، « بهشت و دوزخ» و «ادبیات و دانش» را نام برد.

«آلدوس هاکسی» از سال 1938 به بعد به کالیفرنیا مهاجرت کرد. او سالهای پایانی زندگی‌اش را در این ایالت گذراند. سالهای پایانی زندگی او با تحولات روحی و معنوی زیادی همراه بود.

«هاکسلی» سرانجام به دلیل عوارض ناشی از بیماری دوران کودکی نابینا شد و در سن 69 سالگی در کالیفرنیا چشم از جهان فرو بست. 

الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...
از ذهنیتی که در میان نظامیان ترک درباره‌ی سلسله‌مراتب و برتری فکری وجود دارد و این‌که چه‌قدر با سوء‌تفاهم‌ها و ظواهر درآمیخته سخن می‌گوید... همان‌گونه که اسب مهتر بی‌هیچ شناختی حرکت اسب مقابل‌اش را تقلید می‌کند، انسان عاری از آگاهی هم به تقلیدی کور از همنوعان‌اش دست می‌زند... مردم را به خاطر کمبود مطالعه و اسارت بی‌قیدوشرط‌شان در برابر سنت‌های خالی از تعقل و خرافه‌های موروثی از نیاکان‌شان، به باد انتقاد می‌گیرد ...
یک مضحکه‌ی کامل! در اینجا، همه، جز تماشاگر، در عین‌حال هم فریب‌دهنده‌اند و هم فریب‌خورده. کمدی عظیمی که در آن تغزل با هزل گزنده‌ای همراه است و اختلاطی به وجود می‌آورد که در بعضی لحظات یادآور سبک کلودل است... با حیله‌ی بسیار خشنی در ماجرای مشکوکی درگیر می‌شود، در دادگاهی محاکمه، محکوم، تیرباران و به خاک سپرده می‌شود تا با نامی دیگر و در لباس یونیفورم تجدید حیات کند ...
دوربین از چه زاویه ‌دیدی زنان فیلم را به نمایش درمی‌آورد؟ کدام وجه در نگاه دوربین غلبه دارد؛ وجه اروتیک یا وجه اجتماعی؟ ... با استفاده از آرای فروید و لکان، بعد روانکاوانه‌ی نظریه‌های فمینیستی را غنی کرده و به وجه لذت‌مدارانه سینما (تماشابارگی) پرداخته است... تاریخچه‌ای از حضور زنان در عرصه‌ی فیلم و مهم‌ترین فیلم‌های آنان... واکاوی شمایل یک قهرمان زن در چهارچوب یک ژانر متفاوت ...
در یک خانواده‌‌ کاملا بی‌کتاب بزرگ شدم... کل ادبیات آلمان را بلعیده‌‌ام... وقتی شروع به نوشتن کردم، در وضعی بودم که مودبانه‌‌اش می‌‌شود «نوکر خارجی»... جوان بودم که وارد سرویس اطلاعاتی شدم... یک میهن‌‌پرست می‌‌تواند کشورش را نقد کند، همچنان دلبسته‌‌اش باشد و مسیر دموکراسی را طی کند. اما یک ناسیونالیست به دشمن نیاز دارد... مردم خیال می‌‌کردند بعد از جنگ سرد دیگر قرار است اوضاع خوب باشد و دیگر دنیا به جاسوس‌‌ها نیازی نداشته باشد ...