زوالِ انسان | سازندگی


«بیگ سور» [Big Sur] رمانی از جک‌کروآک [Jack Kerouac] است که در سال1962 منتشر شد و ترجمه فارسی آن توسط فرید قدیمی در نشر روزنه. کرواک این رمان را در پاییز سال 1961 در طول یک دوره ده‌روزه نوشت. «بیگ سور» روایت جزئیات وقایع پیرامون سه اقامت کوتاه کرواک در کلبه‌ای پرت‌ودورافتاده در دره بیکسبی کانیون است؛ کلبه‌ای واقع در بیگ سور شهری ساحلی در کالیفرنیا که به دوست کرواک، لارنس فرلینگی شاعر و از آخرین بازماندگان نسل بیت تعلق دارد؛ ضمن آنکه تمام این وقایع در سایه شدت‌گرفتن میخوارگی و کاهش مشکل روحی او اتفاق می‌افتد.

بیگ سور» [Big Sur]  جک‌کروآک [Jack Kerouac]

این اولین رمان کرواک بعد از موفقیت‌هایش در اواخر دهه1950 است؛ بنابراین با سری آثار قبلی‌اش که خودزندگینامه هستند کاملا فرق می‌کند؛ رمانی که در آن کرواک با نام مستعار دولوز که بیانگر جنبه دیگری از شخصیت کرواک است به‌عنوان نویسنده و ناشری معروف به تصویر کشیده شده است؛ رمانهای قبلی کرواک همگی او را به‌عنوان مسافری بودیستی ترسیم می‌کنند.

«بیگ سور» تفسیری موشکافانه، انسانی و خارق‌العاده از زوال روحی و جسمی دولوز به‌دلیل روان آشفتگی الکلی است، با زبانی سرشار از طنز از بدبختی و فلاکت دولوز می‌گوید و با ضمیمه‌ای از شعر دریا پایان می‌یابد؛ شعری هوشمندانه از صداهای توهم‌زا سواحل اقیانوس آرام در بیگ سور. آلن گینزبرگ شاعر آمریکایی معتقد است که روایت این کتاب کاری بس دشوار بوده، روایت جملاتی بسیار بلند و سرمستانه که بازتاب یا توصیفی یا فقط یاوه‌گویی‌هایی هستند که به‌نوعی ارتباط آزاد را مطرح می‌کنند حفظ چنین رویه‌ای درحالی‌که بخواهید جملات معناداری از آنها بسازید کار چندان ساده‌ای نیست.

«بیگ سور» رمانی بسیار صریح، بی‌پرده و رنج‌آور است، اما با وجود این اوصاف با تبحر و مهارت و به زیبایی نوشته شده است. کرواک نیز همچون داستایفسکی که معتقد بود رستگاری از رهگذر رنج حاصل می‌شود، درد و رنج خود را با خواننده‌اش به اشتراک می‌گذارد. بنا به‌قولی هر رمان خوب قبل از هر چیز یک مناظره است؛ رمانهای کرواک به‌ویژه دو رمان «در جاده» و «ولگردهای دارما» مناظره‌هایی برای شیوه خوب‌زندگی‌کردن هستند یا حداقل شیوه بهتری که توده مردم تاکنون به آن رسیده‌اند. بی‌پروایی و بی‌مسئولیتی و پرداختن به جنبه جسمانی زندگی ویژگی این شیوه بهتر هستند. رمان «در جاده» و «ولگردهای دارما» بیانه‌هایی برای شیوه زندگی به سبک بیت و آینه‌ای از آداب بیت هستند.

در «بیگ سور» این آینه شکسته و تکه‌تکه‌ شده و فقط تکه‌هایی از آن تصور قدیمی کراوک از زندگی باقی مانده و آنچه باقی مانده تنها چند تکه بسیار کوچک است. تفکر کرواک درباره زندگی خوب همانند قبل نیست؛ او دیگر معتقد است که بیشتر مردم شاید هنوز جواب بهتری یا حتی یک جواب خوب هم برای شیوه خوب‌زندگی‌کردن پیدا نکرده‌اند. اما آنها آنجا بیرون در جایی هستند و اهمیت چندانی هم ندارند؛ چیزی که مهم است زوال قهرمان «بیگ سور»، فروپاشی او تحت حمایت بهترین دوستانش و عشق فداکارترین دوستش است و انجام کارهایی که همیشه دوست داشت. رمان طنز تلخی دارد؛ نیروی کلام آن اثری را خلق کرده که شاید بتوان آن را خشن‌ترین رمان کروآک درباره رابطه برشمرد و رمانی که مطمئنا مورد احترام کسانی قرار خواهد گرفت که درمورد جنبش بیت شک و تردید دارند.

«بیگ سور» و دیگر آثار کرواک در یک چیز مشترک‌اند؛ قهرمانانشان در جایی هستند و قصد دارند به جایی دیگری بروند. ( البته جا دارد به این نکته اشاره کنیم که سفرهای بیت ابدا بدون هدف صورت نمی‌گیرند.) مثلا در رمان «در جاده» گفت‌وگوهای فراوان و بسیار جدی درباره سفر به دنور صورت می‌گیرد. سفر به دنور تصمیمی بسیار جدی است. در رمان «بیگ سور» خود بیگ سور اولین مقصد است و برای قهرمان داستان به‌عنوان سلطان جنبش بیت حکم بهشت را دارد. اما این کلبه دورافتاده سواحل کالفرنیا نوشدارویی که قهرمان داستان انتظارش را دارد از آب در‌نمی‌آید. قهرمان داستان درعین بی‌قراری و بی‌تابی به‌سوی سانفرانسیسکو کشیده می‌شود و بعد با تعدادی از دوستانش به کلبه بازمی‌گردد. دوباره به سانفرانسیسکو می‌رود و سرانجام در سفر آخرش، دیوانه‌وار و بدون فکر راهی بیگ سور می‌شود، در هر سفر آشفته‌تر از سفر قبلی. در آخرین توقفش در کلبه فروپاشی قهرمان در حضور معشوقه‌اش و زوجی دیگر اتفاق می‌افتد. صحنه‌هایی را که معشوقه قهرمان بی‌حاصل و به‌طور رقت‌انگیزی سعی می‌کند تا دوبار او را احیا کند، می‌توان بهترین صحنه‌های داستان برشمرد.

کرواک در «بیگ سور» از نظر سرعت روایت و ساختار به موفقیتی دست یافته است که کتاب‌های اخیرش از آن بی‌بهره‌اند. صحنه‌ها تماما بر تغییری تاکید دارند. همگی بر این دلالت دارند که عیاشی و میگساری دیگر به‌معنای هرزگی نیست. محرک و نتیجه‌ای دارد. خلاصه اینکه دیگر مانند گذشته بر تفکر لحظه‌به‌لحظه و ژرف‌نگری به ماهیت اشیا براساس مکتب ذن در مذهب بودا تاکید ندارد و این نشانه خوبی است. «بیگ سور» بداهه‌نویسی در قالب نثر است، بیآنکه گرفتار مهملگویی و پریشان‌بافی شود.

درنهایت همبستگی و پیوندهای موجود میان جمله‌ها رمان را به یک مناظره تبدیل میکند؛ مناظرهای علیه بیانیه‌ها، علیه هر عملکردی براساس یک برنامه مدون حتی اصول خود جنبش بیت؛ مناظره‌ای که به مدد توانایی خارق‌العاده کرواک در درک کامل کلمات و بهره‌گیری از معنای کامل آنها در کنار گستاخی او به پیش می‌رود؛ جایی‌که او گستاخ به‌نظر می‌آید دیگران ساختگی و تصنعی به‌نظر می‌رسند- ویژگی‌ای که کرواک را از همتایانش متمایز می‌سازد.

کرواک یعنی قهرمان داستان یا همان دولوز در پایان داستان بعد از اینکه از هوش می‌رود دوباره به هوش می‌آید. شما در آن لحظه با خود می‌گویید ای کاش نیروی فزاینده داستان او را به نقطه تصمیم‌گیری هدایت کرده بود. اما بعد برگشت یا احیا در بیت چیزی است که بیشتر از همه مورد توجهتان قرار خواهد گرفت. اگر نویسنده‌ای بخواهد وقایع‌نگاری کند (همانطور که کرواک در کتابش می‌گوید) لازم است قهرمان داستان چندین‌بار زمین بخورد تا بتواند دوباره حرکت کند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...