کتاب «هرمنوتیک؛ دست‌نوشته‌های ۱۸۰۹ و ۱۸۱۹» [Friedrich Daniel Ernst Schleiermacher Vorlesungen zur Hermeneutik und Kritik] فردریش شلایرماخر [Friedrich Schleiermacher] با ترجمه محمد ابراهیم باسط توسط نشر نی در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد.

هرمنوتیک؛ دست‌نوشته‌های ۱۸۰۹ و ۱۸۱۹» [Friedrich Daniel Ernst Schleiermacher Vorlesungen zur Hermeneutik und Kritik] فردریش شلایرماخر [Friedrich Schleiermacher]

‌به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، فریدریش شلایرماخر (۱۷۶۸-۱۸۳۴)، که از بنیان‌گذاران هرمنوتیک مدرن خوانده می‌شود، خود هیچ‌گاه توفیق نیافت که کتابی مستقل تحت عنوان «هرمنوتیک» منتشر کند، هرچند سودای آن را در سر داشت.

او نظریه‌ هرمنوتیکی جدید خویش را در کلاس‌های درسی با همین عنوان در دانشگاه‌های هاله و برلین در فاصله‌ سال‌های ۱۸۰۵ تا ۱۸۳۳ ارائه کرد. آنچه در کتاب حاضر می‌خوانید مهم‌ترین دست‌نوشته‌های باقی‌مانده از او درباره‌ هرمنوتیک است که برای ارائه در همین کلاس‌ها در طول سالیان تدارک دیده بود و البته سودای تبدیل کردن آنها به کتابی مستقل را نیز داشت.

از نظر شلایرماخر، هرمنوتیک «هنرِ فهمیدنِ درستِ سخنانِ دیگری» است، چون باور دارد «روال معمول» این است که ما سخنان یکدیگر را اشتباه بفهمیم. به‌علاوه، او معتقد است اندیشیدن بدون زبان امکان‌پذیر نیست. در نتیجه، او هرمنوتیک را ابزاری ضروری برای پی‌بردن به اندیشه‌های دیگران و حتی اندیشه‌های خویشتن می‌دانست.

................ هر روز با کتاب ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...