«پیش‌ پا افتاده‌های بنیادی» [banalités de base] تالیف رائول ونه‌گم [Raoul Vaneigem] با ترجمه بهروز صفدری توسط نشر نو منتشر شد.

پیش‌پا افتاده‌های بنیادی» [banalités de base]  رائول ونه‌گم [Raoul Vaneigem]  وانژام، رائول

به گزارش کتاب نیوز، نسخه اصلی کتاب «پیش‌پا افتاده‌های بنیادی» در سال 1995 منتشر شده است.

رائول ونه‌گم (1934- ) نویسنده بلژیکی است که با کتاب «انقلاب زندگی روزمره» در سال 1967 شناخته می شود. وی در رشته فلسفه عاشقانه تحصیل کرده است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

پیش‌پاافتاده‌های بنیادی مواجهه‌ای‌ست با هیولایی چندسر: کلیت جهانی که آدمی در آن روزگارش را سپری و سیاه می‌کند؛ از دموکراسی‌های فاسد تا جباریت‌های شیادی که رهایی‌بخشی را به نام کمونیسم صلا می‌دهند. نویسنده انگار در این کتاب، جای‌جای، چیزی را که بعدها بدان رسید، می‌داند: اینکه خواستِ تخریب به خواستی ارتجاعی بدل شده است و برای غلبه بر کیش امروزین مرگ راهی نیست جز آفرینشِ خوشبختی خویش با غنا یافتن از خوشبختی دیگران. مرگ‌پرستی و مرگ‌زدگی را با چه سلاح دیگری می‌توان تخریب کرد جز لحن سودایی و شور ویرانگر و پرده‌برانداز کلمات؟

بهروز صفدری، مترجم این اثر، عمدتاً به خاطر تلاش‌های‌اش در ترجمه و معرفی جنبش سیتواسیونیستی به زبان فارسی، به ویژه جامعه‌ی نمایش اثر گی دوبور (تهران، نشر آگه) شناخته شده است. تحصیلات دانشگاهی او در رشته‌ی جامعه‌شناسی بوده و مقیم فرانسه است.

«پیش‌پا افتاده‌های بنیادی» تالیف رائول ونه‌گم در 158 صفحه و قیمت 50 هزار تومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...