«قابیل» جدیدترین رمان ساراماگو پاییز امسال به بازار کتاب عرضه می‌شود.

به گزارش ایبنا به نقل از خبرگزاری فرانسه،
ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل 1988 رمانی دیگر به نام «قابیل» را پاییز امسال برای علاقه‌مندان آثارش به بازار کتاب عرضه می‌کند.

به نقل از خبرگزاری لوسا ژوزه ساراماگو درباره رمان اخیر خود به نام «قابیل» می‌گوید: «داستان با محوریت شخصیت قابیل شکل می‌گیرد و این اثر جان بخشیدن به مفهوم بدی است که در قابیل که برای نخستین بار دست به کشتن برادرش هابیل زد تجسم یافت.»

آنطور که در کتاب مقدس انجیل آمده است: «قابیل اولین قاتل تاریخ بود که از سر حسادت دستش به خون برادر کوچک‌ترش هابیل آلوده شد.»


این رمان که یک‌سال پس از رمان قبلی ساراماگو به نام «سفر یک فیل» نوشته شده، در 17 اکتبر در پرتغال در دسترس عموم قرار می‌گیرد اما پیش از آن قرار است «قابیل» برای نخستین بار در نمایشگاه کتاب فرانکفورت امسال از 14 تا 18 اکتبر به بازار کتاب عرضه شود.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...