کتاب «نوشتن برای ایران» نوشته ناصر علیخواه و با مقدمه ایرج نبی‌پور از سوی نشر سولار منتشر شد.

نوشتن برای ایران ناصر علیخواه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «نوشتن برای ایران» شامل چهل جستار و در شش فصل می‌شود: از جنوب و بوشهر، از تاریخ و جغرافیا، از سیاست و اجتماع، از ادبیات و هنر، از کتاب و فرهنگ، و از دیروز و امروز، عناوین فصل‌های شش‌گانه کتاب هستند. علاوه بر این فصل‌ها، کتاب دربرگیرنده مقدمه ایرج نبی‌پور (عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی کشور) و یادداشت مونا علیخواه (دختر نویسنده) است.

ناصر علیخواه شاگردِ منوچهر آتشی بود. این دوستیِ شاگرد-استادی تا زمان مرگِ آتشی ادامه داشت. نامه‌نگاری‌های این دو، از همان زمانِ دانش‌آموزی (دهه‌ سی)، نشان‌دهنده‌ عمقِ این دوستی است! شاید همین‌ها موجب شد تا علیخواه در کنار معلمی (درست مثل آموزگارش منوچهر آتشی) به نوشتن روی بیاورد: نخستین یادداشتِ علیخواه درباره‌ فقر بود که در مجله‌ «خوشه»‌ی آن زمان منتشر شد. پس از آن علیخواه کم‌وبیش می‌نوشت و این نوشتن را در دورانِ بازنشستگی به شکلِ جدی‌تر ادامه داد که حاصلِ آن چند کتاب و بیش از صدها یادداشت و گزارش و جستار بود. «نوشتن برای ایران» برگزیده‌ای از جستارهای او در بابِ تاریخ، فرهنگ و سیاست است.

کتاب «نوشتن برای ایران» در 228 صفحه و قیمت 80 هزار تومان از سوی نشر سولار منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...