«نور نجات‌بخش» [Saved by the light: the true story of a man who died twice and the ‭profound revelations he received‬] اثر دانیون برینکلی [Dannion Brinkley] به چاپ چهارم رسید.

«نور نجات‌بخش» [Saved by the light: the true story of a man who died twice and the ‭profound revelations he received‬] اثر دانیون برینکلی [Dannion Brinkley]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «نور نجات‌بخش» اثر دانیون برینکلی و پل پری [Paul Perry] با ترجمه زیبا پرهام از سوی نشر فرزان روز به چاپ چهارم رسید.

این کتاب که در زیر عنوان اصلی‌اش نوشته شده: «داستان مردی که دو بار می‌میرد و مشاهداتش را در دنیای دیگر شرح می‌دهد» اثری درباره شرح تجربه دمِ مرگ یک مرد و جنبه‌های روان‌شناسی آن است که در پانزده فصل به شرح زیر منتشر شده:

«نخستین باری که مردم»، «تونلی به ابدیت»، «او مرده است»، «شهر بلور»، «جعبه‌های دانش»، «بازگشت»، «در خانه»، «فیض نجات‌بخش»، «حیاتی تازه»، «نمونه‌های خودم»، «نیروی مخصوص»، «آغاز دوباره»، «سانحه قلبی»، «دومین باری که مردم» و «ادامه دارد».

این کتاب سرگذشت مردی است که دو بار تجربه مرگ را از سر می‌گذراند و در این کتاب، با دقت و تفصیل، آنچه را که در دنیای دیگر دیده است شرح می‌دهد و می‌گوید که چگونه در آنجا زندگی گذشته‌اش را روی صفحه تلویزیون دیده است و چگونه تصویرهایی روشن درباره رویدادهای آینده جهان به او نشان داده‌اند.

«نور نجات‌بخش» در ۱۹۲ صفحه و با قیمت ۵۰ هزار تومان منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...