کارگاه یکساله شاهنامه‌خوانی و خوانش درست ادبیات کلاسیک ایران با حضور محمود دولت‌آبادی در موسسه فرهنگی هنری کارنامه برگزار می‌شود.

نگار اسکندرفر مدیر موسسه کارنامه با اعلام این خبر به مهر گفت: ثبت‌نام از متقاضیان شرکت در کارگاه یکساله شاهنامه خوانی که توسط  این موسسه برگزار می‌شود تا اواخر هفته آینده ادامه دارد.

وی ادامه داد: پس از پایان ثبت‌نام که در محل موسسه و در قالب پر کردن فرم اولیه است در یکروز از تمامی ثبت‌نام‌کنندگان می‌خواهیم که در جلسه‌ای حضور یابند تا 10 نفر از بین آنها به انتخاب آقای دولت‌آبادی برای شرکت در کارگاه برگزیده شوند.

مدیر این موسسه فرهنگی در توضیح بیشتر این دوره کارگاهی عنوان کرد: این کارگاه با نام "تو بخوان" در محل دفتر کارنامه برگزار می‌شود و یکی از محورهای اصلی آن درست خواندن ادبیات کلاسیک است. زمان دوره 4 ترم سه ماهه است که زمان شروع آن هنوز قطعی نشده است.

به گفته وی در پایان دوره گواهی شرکت با تایید دولت‌آبادی به شرکت‌کنندگان داده خواهد شد.

وی همچنین خبر داد: در حاشیه این کارگاه یکروز کامل با حضور دوستداران ادبیات و صاحبنظران ادبی به کلیدرخوانی خواهیم پرداخت که جزئیات این مراسم هم به  زودی مشخص خواهد شد ولی تلاش ما این است که در یکی از روزهای دی ماه و یا شب یلدا این مراسم را برگزار کنیم.

اسکندرفر در پایان بیان کرد: در نظر داریم که یکدوره نمایشنامه‌خوانی در ادامه برنامه‌ نمایشنامه‌خوانی کارنامه داشته باشیم و در پایان دوره هم به نمایشنامه‌های برتر جایزه بدهیم.
 

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...