رمان «پس از خاموشی» نوشته پاتریشیا کورن‌ول با ترجمه نورا نواپور توسط نشر خزه منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب یکی از پرفروش‌ترین عناوین نیویورک تایمز بوده است. کورن‌ول اولین نویسنده آمریکایی است که جایزه گالاکسی بریتانیا را برای بهترین اثر جنایی سال دریافت کرده است همچنین از آثار این نویسنده، اقتباس‌های سینمایی فراوانی شده است. «پس از خاموشی»، اولین رمان این نویسنده بود و کورن‏ ول با خلق شخصیت دکتر کای اسکاپتا در این رمان، یکی از کاراکترهای محبوب مخاطبان آثار جنایی معمایی را معرفی کرد. به‌این‌ترتیب، دکتر کای اسکاپتا شخصیت محوری رمان‌های بعدی او شد؛ رمان‌هایی که تاکنون بیش از صد میلیون نسخه از آنها در دنیا به فروش رسیده است. این آثار به ۳۶ زبان و در ۵۰ کشور دنیا ترجمه و منتشر شده‌اند.

داستان «پس از خاموشی» درباره قتل یک زن زیبا و جوان است. همسر این زن بازیگر تئاتر است و این شائبه وجود دارد که در صحنه زندگی هم نقش یک قاتل را بازی کرده باشد. در روند داستان، خبرنگاری وارد می‌شود که با برخی مقامات شهر ارتباط داشته و از جزئیات پرونده قتل زن جوان اطلاعاتی به دست آورده است. اما کشته‌شدن خواهرش همه معادلات و گمانه‌زنی‌ها را به هم می‌ریزد.

در ادامه داستان این رمان، قتل زنجیره‌ای زنان ادامه پیدا کرده و تلاش‌های پلیس و کارآگاه‌های خصوصی برای پیدا کردن قاتل به جایی نمی‌رسد. اما گره ماجرا از جایی شروع به بازشدن می‌کند که شخصیتی به نام دکتر کای اسکاپتا وارد می‌شود؛ کسی که نه کارآگاه است نه مرد. بلکه یک پزشک قانونی ارشد است...

این کتاب با ۳۶۰ صفحه و قیمت ۴۵ هزار تومان منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...