پروفسور یوزف فان اس [Josef van Ess] آلمانی، استاد بازنشسته دانشگاه توبینگن، از مدرسان و پژوهشگران نامدار در اسلام‌شناسی است.

 یوزف فان اس کلام و جامعه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، پروفسور«یوزف فان اس» که عضو آکادمی علوم هایدلبرگ،‌ آکادمی ادبیات بارسلونا، آکادمی علوم عراق، انجمن فلسفه ایران،‌ آکادمی علوم تونس، آکادمی قرون وسطی آمریکا و آکادمی اروپا بوده است، در سال ۲۰۰۹ جایزه خدمات شایان پروس و در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ای از کنگره جهانی مطالعات خاورمیانه و جایزه صلیب بزرگ دولت فدرال آلمان را دریافت کرده است.

وی دارای تحقیقات و نوشته‌های متعددی در حوزه کلام اسلامی است و انتشار «کلام و جامعه در سده‌های دوم و سوم هجری» به زبان آلمانی در 6 جلد در فاصله سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۷ موجب شهرت جهانی این پژوهشگر و نویسنده شد.
در میان آثار پروفسور یوزف فان اس کتاب شش‌جلدی «کلام و جامعه در قرن دوم و سوم هجری» از ویژگی‌های ممتازی برخوردار است. این اثر با مشارکت گروهی از مترجمان متبحر زبان آلمانی و زیر نظر دکتر سید محمدرضا بهشتی به زبان فارسی ترجمه‌شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...