کتاب جدید فرشته نوبخت داستان ساده‌ای درباره‌ی‌ عشق و رابطه‌ آن با آفرینش جهان در راه است.

فرشته نوبخت ارابه‌ی خورشید

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، فرشته نوبخت نویسنده کتاب «ارابه‌ی خورشید» در اثر جدید از مفهوم عشق می‌گوید؛ البته این اثر درون‌مایه‌ای فلسفی نیز دارد و به ما می‌آموزد که چگونه با عاشق شدن به دنبال پیدا کردن خودِ واقعی‌مان باشیم.

فرشته نوبخت در این کتاب از مفهوم عشق می‌گوید. این مضمون در حقیقت درون‌مایه فلسفی دارد که در قالب داستانی به آن پرداخته شده است. این‌که چگونه با عاشق شدن به‌دنبال پیدا کردن خودِ واقعی‌مان هستیم، و می‌کوشیم به زندگی‌مان در قامت یک عشق بیرونی، معنا ببخشیم. اما از نگاهی دیگر، چنان دچار روزمرگی شده‌ایم که توجهی به این مفاهیم نداریم. عشق مهم‌ترین و احتمالا دستمالی‌شده‌ترین موضوعی است که ما در زندگی مدرن با آن روبه‌رو هستیم، و پرداختن به آن در قالب یک داستانِ بلند، گاهی تنها حرکت در مرزِ و سطح تلقی می‌شود. در حالی‌‌که تعالیم دینی به ما می‌گویند عشق، بهانه و دلیل آفرینش است و جز آن حقیقتی وجود ندارد.

در رمان «ارابه‌ی خورشید» با تکیه بر مثلثِ مفهومیِ عشق الهی، عشق زمینی و اساطیری، به وجهی از عشق توجه شده که از یک‌سو آزادی و از سوی دیگر زیبایی و کمال را به ارمغان می‌آورد.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم:
«حس می‌کردم در سفری همراهِ ارواح نامرئی هستم. شاید وسط روزمرگی‌هایِ یک پیر دانا. می‌دیدم که هر روز پوشیده در عبایِ چپری بلند، و باشلق و کلاه از آن خیابان عبور می‌کند. صدایِ پاهایش را، سنگ‌ها و آجرهایِ آن خیابان و آن عمارت در خاطر دارند. پدرت یکبار گفته بود به نظرت صداها کجا می‌روند؟ فکرش را کرده‌ای؟ صدا بخشی از جسم است یا جزئی از روح؟ اگر از جسم است چرا کالبد ندارد و اگر از روح است چرا حس می‌شود؟ به صورتش که نگاه کردم، انگار یک بعدازظهر تابستان بود، یکی از روزهایِ هشتادوهشت‌سالِ پیش. او با ریشی بلند و سفید در حالِ تنظیم و مرور متنِ نامه‌ای در ذهنش، طولِ خیابان را طی می‌کرد. طوری در خودش بود که هیچ نمی‌دید، هیچ نمی‌شنید ...»

چاپ اول این کتاب در ۷۰ صفحه و باقیمت ۴۹۰۰۰ تومان از سوی نشر کراسه راهی کتابفروشی‌ها شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...