روایتی از نابخردی | اعتماد


جلسه نقد و بررسی کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» اثر سید مهدی شجاعی با حضور نویسنده آن، محمدرضا گودرزی و ابوالفضل زرویی‌نصرآباد در فرهنگسرای گلستان برگزار شد.
ابوالفضل زرویی نصرآباد، نویسنده و منتقد، در ابتدای این جلسه با اشاره به اینکه یکی از آفاتی که در بین اکثر ایرانیان وجود دارد، تمایل همگانی به دریافت یا صدور حکم قطعی است که مسائل موجب سطحی‌نگری و کم ریشه بودن ما شده توضیح داد: «متاسفانه در عرصه ادبیات هم دچار نوعی آفت هستیم. نمی‌دانیم رمان طنز چیست و تفاوت آن با هجو و سایر موارد چیست و همواره به دنبال یک حکم قطعی و نهایی هستیم که در یک قالب مشخص صدور حکم کند. » به گفته این نویسنده، «دموکراسی یا دموقراضه» تنها رمان طنز سیاسی فارسی با دیدگاه جهانی است که در هیچ جای آن اثری از هجو و هزل و فکاهه و سایر موارد شوخ‌طبعی نمی‌بینید و به‌صورت کامل و قائم و محکم، تمام مطالب کتاب بر پایه طنز استوار است. »

دموکراسی یا دموقراضه» «سیدمهدی شجاعی

زرویی در ادامه یکی از محاسن این کتاب را زبان قومی آن نام برد و توضیح داد: «با وجود دیدگاه جهانی و این نکته که تمام موارد امکان وقوع در هر کشوری را دارند، زبان این رمان قومی است یعنی مخاطب این اثر دقیقا متوجه می‌شود که نویسنده در محیطی آزاد (به مفهوم غربی آن) رشد نیافته است. اما در عین حال با دارا بودن یک سری اعتقادات و رعایت آداب و در پرده‌گویی، مشخص است که این نوع بیان یک زبان شرقی است اما دغدغه جهانی نیز دارد.» زرویی ادامه داد: «خانم باربارا تالکمن، مورخ مشهور امریکایی که من او را فیلسوف می‌دانم کتابی به عنوان «سیر نابخردی از ویتنام تا تروریا» دارد که در آن سیر نابخردی را روایت کرده است. این سیر معکوس و عقل‌زدایی و پس‌رفت حکمت و خرد و دانش متاسفانه در تمام مسائل و سراسر جهان فراگیر است. اشاراتی که در این کتاب است نیز مبتنی بر همین امر است. در تمام تاریخ انسان‌های دلسوزی بوده‌اند و این‌طور نیست که آقای شجاعی یک‌دفعه و برای نصیحت کردن اقدام به نوشتن این داستان کرده باشد.»

زرویی نخستین نقطه قوت این کتاب را درسنامه‌ای بودن آن برای طنزپردازان دانست و گفت: «این کتاب از حیث ظرافت یا لطافت بیان نکاتی که احیانا به آنها «برچسب خروج از حدود و مرزهای سیاسی یا عرفی» زده می‌شود، بسیار خوب عمل کرده است. » این منتقد احترام به شعور مخاطب و عدم توضیح واضحات و پرهیز از تکرار زاید را یکی از دیگر نقاط قوت داستان دانست و گفت: «این کتاب را می‌توان هم با توجه به موقعیت مکان و زمانی که در آن نوشته شده تحلیل کرد، هم به صورت فرازمانی و فرامکانی، زیرا از حیث هنری تعلق به زمان و مکان خاصی نداشته و در هر برهه از زمان می‌توان تک‌تک اجزای آن را در هر حکومتی مشاهده کرد.»به گفته این منتقد این اثر شامل آسیب‌شناسی دقیق و ظریفی از دموکراسی‌های مرسوم است که نویسنده در مورد آنها بسیار خوب عمل کرده است.

محمدرضا گودرزی، نویسنده و منتقد نیز در ادامه این نشست با اشاره به اینکه این رمان اثری تمثیلی و طنزآمیز است توضیح داد: «گفته می‌شود طنز ‌زاده غریزه اعتراضی است که به هنر بدل شده، و وظیفه طنز این است که اعتراض را به هنر تبدیل کند. این وظیفه در این رمان به‌درستی انجام شده است. به تعبیر «میخاییل باختین» یکی از بنیان‌گذاران مباحث مربوط به روایت، رمان طنزآلود «کارناوالی» است. این یعنی که در کارناوال ادبی، زبان و جهان‌بینی قدرت سیاسی به مضحکه و سُخره گرفته شده و حقیقت از دیدگاهی متفاوت مطرح می‌شود که در این رمان همین اتفاق افتاده است. در کارناوال حقیقی که شامل جشن‌ها و مراسم عمومی است، تمایز طبقات مختلف اجتماعی دستاویز قرار می‌گیرند و خوب و بد، شوخی و جدی همگی در هم می‌آمیزد تا خواننده با روشی شاداب و سرخوشانه به مفاهیمی عمیق و تلخ دست یابد.» گودرزی «دموکراسی یا دموقراضه» را مصداق بارز رمان کارناوال‌گونه دانست و گفت: «باختین در تعریف ادبیات کارناوال قد علم کردن جهان بی‌قیدوبند، جلوه‌ها و اشکال فکاهی را در مقابل لحن جدی و رسمی عنوان می‌کند که در آن فرهنگ مردم در تقابل با دیدگاه قدرت سیاسی و فعالیت‌های فرهنگی نخبگان قرار می‌گیرد. یعنی در اینجا متن طنزآلود کارناوالی در دو حیطه مبارزه می‌کند: یکی در مقابل گفتمان ایدئولوژیک قدرت سیاسی و دیگری گفتمان ادبی نخبگان فرهنگی که طنز را در گذشته (حداقل در بدو شکل‌گیری آن) یک سطح پایین‌تر از ادبیات می‌دانستند.»

به گفته گودرزی، شیوه روایت در این رمان «یک‌صدا» است و اصطلاحا راوی آن در جایگاه برتر است که با این صدا به متن جهت می‌دهد. نکته دیگر از دیدگاه روایی در «دموکراسی یا دموقراضه» استفاده از «آیرونی» است که از آن با عباراتی همچون طعنه، کنایه یا طنز دو‌پهلو تعبیر می‌کنند. او با اشاره به اینکه آیرونی مهم‌ترین ابزار برای «حرف زدن» در مقابل «حرف نازدن‌ها» محسوب می‌شود، در مورد این کتاب توضیح داد: «این متن نمونه‌ای از آثار تمثیلی- سیاسی است که در چنین متونی، تمثیل وارد ارتباطی میان‌متن با تاریخ، قصه، افسانه و حکایت شده است و در مجموع مشهود است که نویسنده در شیوه روایت داستان از افسانه، تاریخ و حکایت هم استفاده می‌کند تا با کاربرد تمام عناصر فوق، صداهای متفاوت را به متن وارد کند.»

 نقد دموکراسی یا دموقراضه» اثر سید مهدی شجاعی  محمدرضا گودرزی و ابوالفضل زرویی‌نصرآباد

در بخش پایانی این نشست، سیدمهدی شجاعی، نویسنده «دموکراسی یا دموقراضه» با اشاره به اینکه جامعه امروز ما به‌شدت دچار خلأ نقد مشرفانه و منصفانه است، گفت: «در جوامع دیگر، نویسنده در اغلب موارد خود را با نظرات منتقد محک زده و متوجه میزان موفقیت کار و ایرادات و کمبودهای خودش می‌شود. متاسفانه در جامعه خودمان در این مورد دچار این خلأ شدید هستیم و به جز یکی دو منتقد که با گفتن ناسزا و دشنام درباره عمده آثار عمل می‌کنند، منتقد جدی وجود ندارد تا اثر را با اشراف و البته انصاف نقد کند. با این شرایط نویسنده راهی برای پی بردن به مشکلات اثر ندارد. » شجاعی با اشاره از گودرزی و زرویی نصرآباد چیزهای زیادی آموخته در مورد صحبت‌های این دو منتقد درباره کتابش گفت: «در کل برای هر نویسنده‌ای وقتی می‌بیند مخاطب به ظرایفی که به‌کار برده پی برده لذت‌بخش است. نکته دیگر شرایط زمانی و حال حاضر ما است که سبب دیده شدن و تفسیر این کتاب در زمان خودش می‌شد و گاهی با وقوع بعضی از حوادث روزمره اجتماعی کشور، دوستان در وب‌سایت‌ها برخی از مطالب کتاب را منطبق با رخداد مربوطه منتشر می‌کنند. هرچند این جنبه از رمان وجه مثبتی تلقی می‌شود، اما در چارچوب انطباق اثر با زمان و مکان، طبیعتا خواست هیچ نویسنده‌ای نیست که مردم نوعی تاریخ مصرف برای آثارش قائل باشند و فقط حرف‌های عمیق و اساسی آن پابرجا بماند.»

شجاعی با اشاره به بخش پایانی کتاب و اینکه نقدها و نظرات در مورد این بخش کتاب بیشتر بوده توضیح داد: «همین مورد باعث شده تا فصول دیگر کتاب تا حدودی مغفول بماند. یکی از ضایعات حکومت دموقراضیسم به اعتقاد بنده این است که حکومتی را در بطنش برای بعد از خود پرورش می‌دهد که به مراتب خطرناک‌تر از اصل خودش است. با تامل در سیر تحولات جهان، درمی‌یابیم که طیف عوام‌پسندی بر سر کار آمده و زمینه را برای گروهی دیگر مساعد کرده و مردم نیز هربار، از ظلم یکی رنجیده و به دیگری پناه می‌برند اما صورت مساله اصلا دچار تغییر نشده و این بازی و چرخش همواره ادامه می‌یابد. منظور اصلی من این است آنکه اساس حکومت دموقراضه بر عوام‌فریبی است و البته خواص‌فریبی هم با روشی خاص انجام می‌گیرد که البته بسیار شیک‌تر و جذاب‌تر است. در نهایت همین وجه بود که در طول سال‌ها نادیده گرفته می‌شد و تمرکز در بخش دموقراضه بیشتر مورد توجه بود.»

شجاعی در پایان با اشاره به اینکه حکام در جامعه دموقراضه از خود مردم بوده و تافته جدا‌بافته‌ای نیستند و بنابراین نقد اصلی پیش از آنکه بر حکومت‌ها باشد، نقدی بر همان مردم است توضیح داد: «قدرت در هر صورت ساز و کار و تبعات و جذابیت‌های خاص خودش را داشته و صاحب قدرت به هر قیمت در تلاش برای حفظ آن است. اما وقتی یک منتقد در جایگاه قدرت قرار گرفت و صاحب ابزار قدرت و حکومت شد، باید به این نکته توجه داشت که او چند مرده حلاج است. در حالتی که گفته شد، اغلب انتقادات پیرو حس حسادت‌ها و کمبودها و عقده‌ها بیان می‌شوند و واقعا به دنبال حس اصلاح‌طلبی نیستند. نکته آخر اینکه حس تمامیت‌خواهی و تمایل به حفظ قدرت که در تمام دیکتاتورها و پادشاهان و حکام طول تاریخ وجود دارد، در خود ما نیز وجود دارد؛ اما در نهایت در مقام اجراست که تکلیف هر شخص با خودش و دیگران روشن می‌شود.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...