فیلم سینمایی «آخرین ایستگاه» با اقتباس از رمانی به همین نام از «جی پارینی»، به زودی در سینماهای جهان نمایش خود را آغاز خواهد کرد. این فیلم به زندگی لئو تولستوی نویسنده روس می‌پردازد.

به گزارش ایبنا، این‌ فیلم را «مایکل‌ هافمن» ‌کارگردانی کرده و فیلمنامه آن را هم بر اساس رمانی از «جی پارینی» نوشته است.


هافمن، کارگردان آمریکایی پیش از این ساخت فیلم‌هایی چون «رویای شب نیمه تابستان»، «قلب‌های جوان» و « بازی» را بر عهده داشته است.

فیلم «آخرین ایستگاه» به مقطعی از زندگی «لئو تولستوی» نویسنده بزرگ روسی و خالق رمان «آنا کارنینا» می‌پردازد.

پارینی نیز از نویسندگان امریکایی است که بیش‌تر در حوزه بیوگرافی ادبی فعالیت می‌کند. از میان آثار وی می‌توان به رمان‌هایی چون «عبور بنجامین»، «پسران ناجور» و بیوگرافی «جان اشتاین بک » اشاره کرد.

این فیلم که بازیگرانی چون «کریستوفر پلامر»، «جیمز مک آووی» و «هلن میرن» در آن بازی کرده‌اند در پایان تابستان سال‌جاری نمایش جهانی خود را آغاز خواهد کرد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...