برگزیدگان دهمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم، ویژه آثار منتشر شده در سال ۱۳۹۸، معرفی شدند.

پرد‌‌‌‌‌ه آهنین علی شروقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایرنا، بر اساس اعلام داوران، برگزیدگان این دوره از این قرار است:

رمان

«پرده آهنین»، علی شروقی، از نشر ثالث (برگزیده اول)
«روز دیگر شورا»، اثر فریبا وفی از نشر مرکز (شایسته تقدیر اول)
«طبقه منفی دو»، اثر فاطمه جعفریان از نشر ثالث (شایسته تقدیر دوم)

مجموعه‌داستان

مجموعه داستان «ساکن خانه دیگران»، نوشته محمد رضا زمانی، نشر ثالث به عنوان اثر برگزیده معرفی شد و مجموعه داستان «فلامینگوهای بختگان» نوشته علی صالحی بافقی، نشر مرکز به عنوان اثر شایسته تقدیر سال ۹۸ شناخته شدند.

داوری دهمین جایزه ادبی هفت اقلیم را در بخش رمان صمد طاهری، احمد آرام، رضا زنگی آبادی و در بخش مجموعه داستان داوری علی خدایی، محمد حسینی و فرشته احمدی به عهده داشتند.

جایزه ادبی هفت اقلیم، در سال ۱۳۸۸ توسط گروهی از نویسندگان مستقل ایران با دبیری آیت دولتشاه آغاز به کار کرد. این جایزه در ابتدا به داستان‌های کوتاه منتشر نشده اختصاص داشت اما بعد از یک دوره مقدماتی داستان کوتاه، تغییر مسیر داد و در دور اول، رسما به جمع جوایز کتاب‌های منتشر شده پیوست و تاامروز هم بر این منوال حرکت کرده است.

هیات موسس جایزه ادبی هفت اقلیم در سال ۱۳۹۳ و همزمان با چهارمین دوره جایزه ادبی، موسسه فرهنگی هنری هفت اقلیم را تاسیس کرد و تا به امروز به عنوان موسسه فرهنگی و هنری هفت اقلیم در زمینه آموزش هنر و برگزاری کارگاه های تخصصی فعالیت می کند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...