دانشگاه کالیفرنیا خاطرات و خود زندگی‌نوشت مارک تواین نویسنده مشهور آمریکایی را پس از صد سال از درگذشتش برای اولین‌بار منتشر کرد.

به گزارش مهر به نقل از گاردین، خود نویسنده در وصیتش تصریح کرده بود که تا یک قرن پس از مرگش یادداشتهایش منتشر نشود چرا که در آنها بی‌پرده عقاید و خاطرات خود را بیان کرده بود.

دانشگاه کالیفرنیا نسخه کامل و موثقی از خود زندگی‌نوشت تواین را که همراه با طنز و عقاید شخصی‌اش است به چاپ رسانده است که می‌تواند منبعی معتبر برای درک زندگی او برای مردم و به‌خصوص پژوهشگران ادبی باشد.

در این خاطرات و زندگینامه نظراتی راجع به آثارش، نگاه‌ها و تردیدهای مذهبی و انتقادات این  نویسنده از تئودور روزولت را می‌‌توان خواند.

ساموئل لنگهورن کلمنس با نام مستعار مارک تواین در سال 1835 در فلوریدای آمریکا متولد شد. وی نویسنده، روزنامه نگار و فکاهى نویس مشهوری بود که با داستانهاى پرماجراى خود مانند "تام سایر" و "هاکلبرى فین" به نویسنده‌اى جهانى بدل شد و در سراسر جهان خوانندگان فراوانى یافت.

از آثار دیگر مارک تواین می‌توان به "جست و خیز قورباغه ولایت کالاوراس"، "شاهزاده و گدا"، "خاطرات شخصی ژاندارک" و "زندگی بر روی میسی‌سی‌پی" اشاره کرد.

محمد قاضی و نجف دریابندری از جمله مترجمانی هستند که برخی از آثار تواین را به فارسی ترجمه کرده‌اند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...