محمد فاضلی، جامعه‌شناس، ۱۵۴ یادداشت کوتاه خود را که قبلاً در فضای مجازی منتشر شده‌اند، در کتابی در قالب شش فصل تدوین و منتشر کرده است.

به گزارش خبرآنلاین، یک فصل هم به کتاب با عنوان «ایران: مسائل و راهکارها» به کتاب افزوده است که می‌توان آن‌را خیلی خلاصه نگاه نویسنده به «دردها و درمان‌های» ایران دانست. 

اغلب یادداشت‌ها زیر هزار کلمه هستند و در یک برگ کتاب جای گرفته‌اند. خواننده با خواندن یک برگ از کتاب، مطلبی مستقل را خوانده، با مسأله‌ای از مسائل ایران امروز آشنا شده و حتی گاه راه‌حل پیشنهادی نویسنده را نیز مطالعه می‌کند. البته تنظیم کردن یادداشت‌ها در فصولی با موضوع مشترک، برای مثال سیاست، محیط‌زیست یا سیاست‌گذاری عمومی، به یادداشت‌های معنایی فراتر از معنای مستقل آن‌ها داده است. شصت صفحه‌ پایانی کتاب هم رویکردی متفاوت به مسائل و راهکارهای ایران را به خواننده معرفی می‌کند. 

کتاب در کل برای آن دسته علاقمندان به مسائل توسعه، مشکلات اقتصادی و اجتماعی، مسائل محیط‌زیست و موانع توسعه پایدار ایران که می‌خواهند در گفتارهایی کوتاه، به دور از پیچیدگی‌های نظری و توأم با برخی راه‌حل‌ها مسائل ایران امروز را بررسی کنند، قابل توجه است. می‌توان تصور کرد که در آینده این گونه کتاب‌ها که بر اساس جستارهای کوتاه، متناسب با شرایط زندگی خواننده امروزین و عطف به شرایط و مسائل واقعی جامعه نوشته می‌شوند افزایش یابد. این شاید اولین کتاب از نسل این گونه کتاب‌ها باشد. 

آن دسته کتابخوان‌ها که با نوشته‌های محمد فاضلی در فضای شبکه‌های اجتماعی آشنا نباشند به احتمال زیاد از جستارهای این کتاب استقبال خواهند کرد و فصل هفتم آن نیز حاوی رویکرد متفاوتی به مسائل و راهکارهای ایران است که در نوع خود قابل تأمل است. آن‌ها که با نوشته‌های محمد فاضلی آشنا و به آن‌ها علاقمند باشند، از منسجم شدن و قرار گرفتن نوشتارها در قالب یک کتاب که معنای متفاوتی ایجاد می‌کند و فصل هفتم آن بهره خواهند برد؛ هر چند رویکرد او به مسائل ایران و راهکارهایی که او در قالب «اصلاح‌گری سیاستی» و «موفقیت‌های کوچک» پیش می‌نهد، منتقدان بسیاری خواهد داشت.

کتاب «دغدغه ایران: راه‌هایی به سوی آزادی، امنیت و توسعه پایدار» نوشته محمد فاضلی، جامعه‌شناس عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی توسط انتشارات کویر در 462 صفحه و با قیمت 69هزار تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...