ترجمه کتاب «نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» [How to keep people from pushing your buttons] اثر آلبرت الیس [Albert Ellis] و آرتور لانگ در نسل نواندیش منتشر شد.

نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» [How to keep people from pushing your buttons] اثر آلبرت الیس [Albert Ellis]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، معمولا شرایطی در زندگی همه انسان‌ها پیش می‌آید که اطرافیانشان باعث می‌شوند انرژی درونی آنها کاهش یابد. این اطرافیان می‌توانند دوست، همکلاسی یا همکارمان باشند. این کاهش انرزی درونی ممکن است به هردلیلی ما را از خود واقعی مان دور کند و بهم ریختگی اعصابمان را به همراه داشته باشد.

شاید اطرافیانمان به ندرت دلیل ناخوشی ما باشند، اما گاهی این خود ما هستیم که به اطرافیانمان اجازه می‌هیم اعصابمان را بهم بریزند. از این رو این یک مهارت است که بتوانیم انسانی فعال، باشور و بانشاط باشیم و به کمتر کسی اجازه دهیم که هاله درونی انرژی مان را کاهش دهد. کتاب «نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» اثر آلبرت الیس و آرتور لانگ مهارت بانشاط بودن را به ما می‌آموزد. این کتاب با ترجمه شمس الدین حسینی و الهام آرام نیا در انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

[این کتاب در 280 صفحه و با قیمت 72هزار تومان منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...