ترجمه کتاب «نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» [How to keep people from pushing your buttons] اثر آلبرت الیس [Albert Ellis] و آرتور لانگ در نسل نواندیش منتشر شد.

نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» [How to keep people from pushing your buttons] اثر آلبرت الیس [Albert Ellis]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، معمولا شرایطی در زندگی همه انسان‌ها پیش می‌آید که اطرافیانشان باعث می‌شوند انرژی درونی آنها کاهش یابد. این اطرافیان می‌توانند دوست، همکلاسی یا همکارمان باشند. این کاهش انرزی درونی ممکن است به هردلیلی ما را از خود واقعی مان دور کند و بهم ریختگی اعصابمان را به همراه داشته باشد.

شاید اطرافیانمان به ندرت دلیل ناخوشی ما باشند، اما گاهی این خود ما هستیم که به اطرافیانمان اجازه می‌هیم اعصابمان را بهم بریزند. از این رو این یک مهارت است که بتوانیم انسانی فعال، باشور و بانشاط باشیم و به کمتر کسی اجازه دهیم که هاله درونی انرژی مان را کاهش دهد. کتاب «نمی‌گذارم کسی اعصابم را بهم بریزد» اثر آلبرت الیس و آرتور لانگ مهارت بانشاط بودن را به ما می‌آموزد. این کتاب با ترجمه شمس الدین حسینی و الهام آرام نیا در انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

[این کتاب در 280 صفحه و با قیمت 72هزار تومان منتشر شده است.]

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...