کتاب «مردان آب، مردان آهن» ویژه خاطرات تکاوران و شهدای اردبیلی نیروی دریایی ارتش، به همت واحد ادبیات پایداری حوزه هنری این استان و از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد.

مردان آب، مردان آهن خاطرات تکاوران شاهد مجتهدزاده اردبیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «مردان آب، مردان آهن» با مقدمه ناخدا یکم بازنشسته هوشنگ صمدی کلخوران به چاپ رسید.

این کتاب شامل مصاحبه‌هایی است که شاهد مجتهدزاده اردبیلی، مؤلف کتاب، با 11 تن از تکاوران اردبیلی نیروی دریایی ارتش، از جمله ناخدا یکم بازنشسته هوشنگ صمدی کلخوران، ناخدا احد مردآزاد، «ناوسروان موسی قربانی، ناوسروان حمید خدابخش، رحمت حسن‌زاده، علی یزدان‌خواه، علی ابراهیمی نیاری، حیدر حاجعلی‌زاده نیاری، جعفر رحمانی، فرهنگ آذین و شادروان جابر چاوشلو که با فرماندهی ناخدا صمدی در فتح خرمشهر نقش داشتند، انجام داده است.

نویسنده در بخش شهدا نیز خاطرات هم‌رزمان و خانواده شهدای گرانقدر دریادار دوم شهید عسگر محتاج، جاویدالاثر دریادار دوم کاظم نظافت، جاویدالاثر ناوسروان حسن اعتباریان، جاویدالاثر ناوسروان منوچهر عباسی، ناوسروان غلامحسین ملک‌پور و ناوسروان مشیت‌الله معصومی را به نگارش درآورده است.


در بخشی از این کتاب آمده است:
درجه‌داری داشتم به نام «حمید ده‌بزرگی» که خدمه تفنگ 106 بود. بیست و نه گلوله گذاشت توی جیب و با دو همراه قصد حرکت داشت، گفتم: «حمید، زیاد جلو نرو خطرناک است.» گفت: «تا جایی می‌روم که در برد سلاحم باشد.» رفتند و من با دوربین دیدم که هر گلوله را نثار یک تانک یا نفربر عراقی کردند. می‌خواستند دور بزنند و برگردند که جیپشان را زیر رگبار گرفتند. دو همراه حمید بلافاصله شهید شدند. خودش هم زخمی شد و دیدم که سربازهای دشمن آمدند سراغش و اسیرش کردند. چند شب بعد در رادیو عراق پیغامش پخش شد که «به ناخدا صمدی بگویید من اینجا هستم، غیبت رد نکند.

بنا به این گزارش، کتاب «مردان آب، مردان آهن» با مشارکت حوزه هنری انقلاب اسلامی استان اردبیل و نمایندگی نیروی دریایی ارتش در استان، در قطع رقعی و 152 صفحه به چاپ رسیده و به‌زودی در یادواره شهدای نیروی دریایی رونمایی خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...