«آداب دیکتاتوری: کیش شخصیت در قرن بیستم» [How to Be a Dictator : The Cult of Personality in the Twentieth Century] نوشته فرانک دیکوتر [Frank Dikötter] با ترجمه مسعود یوسف حصیرچین و توسط نشر گمان به چاپ رسید.

آداب دیکتاتوری» [How to Be a Dictator : The Cult of Personality in the Twentieth Century] فرانک دیکوتر [Frank Dikötter]

به گزارش کتاب نیوز، فرانک دیکتور، نویسنده این کتاب، در هلند متولد شده است. او از سال 2006 دارای کرسی استادی در دانشگاه هنگ کنگ در رشته انسان شناسی است و پیش از این استاد تاریخ معاصر چین نوین در دانشگاه لندن بوده است.

ناشر در معرفی این کتاب آورده است:

در طول قرن بیستم، صدها میلیون نفر برای دیکتاتورهایشان هورا کشیدند، حتی آن‌هنگام که در مسیرِ بردگی گام می‌گذاشتند. دیکتاتورها اغلب با تصفیه‌های خونین و فریب و تقلب و تفرقه‌اندازی قدرت را تصرف کردند، اما در بلندمدت کیش شخصیت کارآمدترین شیوه است. دیکتاتورهایی که دوام آوردند معمولاً بر دو ابزار قدرت تکیه کردند: کیش شخصیت و وحشت... هر دیکتاتور باید در دل مردمش ترس بکارد، اما اگر بتواند آنان را وادارد که ستایشش کنند احتمالاً‌مدت بیشتری دوام خواهد آورد. این کتاب می‌خواهد کیش شخصیت را در جای اصلیِ خودش قرار دهد: در قلب استبداد. در دیکتاتوری‌ها وفاداری به یک فرد مهم‌ترین چیز بود، حتی مهمتر از وفاداری به یک دین... دیکتاتورها به مردمشان دروغ می‌گفتند، اما آن‌ها به خودشان هم دروغ می‌گفتند. آنان مدام یا گرفتار تکبر بودند یا پارانویا، و در نتیجه به تنهایی تصمیماتی می‌گرفتند که پیامدهای مخربی داشت و جان میلیون‌ها آدم را گرفت...

همچنین مسعود یوسف حصیر چین، مترجم این اثر، پیش از این کتابهای فرار از اردوگاه 14 را برای نشر چشمه و رهبر عزیز را برای نشر ققنوس ترجمه کرده است.

«آداب دیکتاتوری» نوشته فرانک دیکتور، در 318 صفحه و با قیمت 54هزار تومان توسط نشر گمان به علاقمندان ارائه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...