کتاب «هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف» [Malamander] نوشته‌ی تامس تیلر[Thomas Taylor] با ترجمه‌ی طناز مغازه‌ای برای گروه سنی نوجوان از سوی نشر صاد منتشر شد.

هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف» [Malamander] نوشته‌ی تامس تیلر[Thomas Taylor]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف به‌قلم تامس تیلر نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان است که در این زمینه موفق به کسب جوایزی شده است. او تصویرگر جلد نسخه انگلیسی اولین کتاب هری پاتر و سنگ جادوست و تابه‌حال نویسندگی و تصویرگری چند کتاب را بر عهده داشته. این اثر در فهرست کتاب‌های پرفروش کودک و نوجوان قرار دارد.

اثری فانتزی و معمایی در ژانر وحشت که برای مخاطب نوجوان بالای چهارده سال مناسب است.

این کتاب داستان هیولاست؛ هیولای دریا که افسانه‌ای قدیمی‌ است. مردم ساحل خوف به‌دلیل وجود این هیولا نزدیک کشتی لویاتان نمی‌‌شوند. اما خانم کراکن آن هیولا را چندباری در ساحل دیده است. این کتاب با تصویرگریِ تام بوث و ترجمه‌ی طناز مغازه‌ای در ۲۷۸ صفحه منتشر شده است. خواندن آن را به همه‌ی آدم‌بزرگ‌ها و نوجوان‌هایی که هیجان و ماجراجویی را دوست دارند پیشنهاد می‌کنیم.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...