کتاب «هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف» [Malamander] نوشته‌ی تامس تیلر[Thomas Taylor] با ترجمه‌ی طناز مغازه‌ای برای گروه سنی نوجوان از سوی نشر صاد منتشر شد.

هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف» [Malamander] نوشته‌ی تامس تیلر[Thomas Taylor]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب هیولای دریا؛ افسانه ساحل خوف به‌قلم تامس تیلر نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودکان است که در این زمینه موفق به کسب جوایزی شده است. او تصویرگر جلد نسخه انگلیسی اولین کتاب هری پاتر و سنگ جادوست و تابه‌حال نویسندگی و تصویرگری چند کتاب را بر عهده داشته. این اثر در فهرست کتاب‌های پرفروش کودک و نوجوان قرار دارد.

اثری فانتزی و معمایی در ژانر وحشت که برای مخاطب نوجوان بالای چهارده سال مناسب است.

این کتاب داستان هیولاست؛ هیولای دریا که افسانه‌ای قدیمی‌ است. مردم ساحل خوف به‌دلیل وجود این هیولا نزدیک کشتی لویاتان نمی‌‌شوند. اما خانم کراکن آن هیولا را چندباری در ساحل دیده است. این کتاب با تصویرگریِ تام بوث و ترجمه‌ی طناز مغازه‌ای در ۲۷۸ صفحه منتشر شده است. خواندن آن را به همه‌ی آدم‌بزرگ‌ها و نوجوان‌هایی که هیجان و ماجراجویی را دوست دارند پیشنهاد می‌کنیم.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...