داستان بلند «روزگار عمار» نوشته مجید ملامحمدی توسط انتشارات کتاب جمکران منتشر و راهی بازار نشر شد.

روزگار عمار مجید ملامحمدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب با هدف معرفی الگوهای عملی یاران ائمه اطهار (ع) برای نوجوانان و جوانان به چاپ رسیده و انتشارش در راستای سیاست‌های انتشارات کتاب جمکران برای معرفی یاران و اصحاب ائمه به‌عنوان الگوهای ملموس دینی انجام شده است.

عمار یاسر، صحابه پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) بوده که در زمان زندگی‌اش در دوران پیامبر (ص) به‌عنوان یکی از شاخص‌های شناخت حق از باطل معرفی شد. کتاب مربوط به عمار یاسر، پس از کتاب‌های «باغ طوطی»، «ماموریت در قصر» و «شبیه مریم» منتشر شده و قصه فراز و نشیب‌های زندگی این شخصیت برجسته تاریخ اسلام را شامل می‌شود.

مجید ملامحمدی نویسنده کودک و نوجوان در کتاب «روزگار عمار» علاوه بر روایت اتفاقات و حوادث زندگی عمار، شخصیت‌های سیاه و سفید معاصر او را هم تصویر کرده است. در این‌داستان، شخصیت عمار در بیان شخصیت‌های دیگر معرفی می‌شود. کتاب مورد نظر با تصویرگری محمد صادق (شایگان) همراه شده است.

این‌کتاب با ۱۴۴ صفحه به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...