«بچه‌های حمزه» کارنامه عملیاتی سه جلدی گردان حمزه سیدالشهداء(ع) لشکر۲۷ محمدرسول الله(ص) به پژوهش و نگارش مسعود ده نمکی منتشر شد.

بچه‌های حمزه کارنامه عملیاتی سه جلدی گردان حمزه سیدالشهداء(ع) لشکر۲۷ محمدرسول الله(ص) مسعود ده نمکی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، هر جلد از این آثار در حدود ۷۲۰ صفحه بوده که از سوی نشر۲۷ بعثت چاپ و منتشر شده است.

مجموعه کتاب کارنامه عملیاتی گردان حمزه سیدالشهداء(ع) ما حصل بیش از ۳۰۰ ساعت مصاحبه با ۷۳ تن از افرادی است که در مقاطع مختلف در این گردان حضور داشته‌اند و پس از مصاحبه متن کلیه مصاحبه‌ها بدون هیچ گونه دخل و تصرفی پیاده و پس از تایپ و ویرایش براساس ترتیب زمانی حوادث و عملیات‌ها تنظیم شده است.

گردان حمزه سیدالشهدا(ع) جزو اولین گردان‌هایی بود که پس از تأسیس تیپ ۲۷ محمدرسول الله(ص) در دی ماه سال ۶۰ تشکیل شد و تا پایان هشت سال دوران پر از افتخار دفاع مقدس، از گردان‌های صاحب نام و عملیاتی لشکر ۲۷ بوده است. نکته جالب توجه در مورد گردان حمزه سیدالشهداء(ع) این بود که هیچ‌گاه در طول دوران دفاع مقدس منحل نشد و در عملیات‌های اصلی که لشکر در آن عملیات‌ها حاضر بوده حضوری پررنگ داشته است.

این گردان در ۱۶ عملیات اصلی مثل فتح المبین، الی بیت المقدس و... مشارکت داشته و در طول هشت سال دفاع مقدس، دو مرتبه در خط پدافندی شاخ شمیران، سه مرتبه در خط پدافندی مهران و در خط‌های پدافندی فاو، شلمچه و دوپازا مأموریت داشته است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«عراق یک روز از ساعت پنج صبح تا ساعت ۱۱ آتش ریخت؛ یعنی دیگر جایی روی زمین نبود که گلوله نخورده باشد. بعد هم پاتک کرد که بچه‌ها واقعاً با شجاعت جلوی آن‌ها ایستادند؛ به خصوص آرپی‌جی‌زن‌ها که خیلی مقاومت کردند. حاج امینی برای اینکه به بچه‌ها روحیه بدهد بالای خاکریز می‌رفت و قدم می‌زد. عراقی‌ها برای هر نفر یک تانک گذاشته بودند. سرت را که بلند می‌کردی، یکی از تانک‌ها تو را می‌زد. آنقدر روی خاکریز را زده بودند که هرچند روز یکبار بلدوزر می‌آمد و خاکریز و سنگرها را دوباره ترمیم می‌کرد. سه راهی شهادت هم که در تیررس بود تعداد زیادی از ماشین‌ها را زده بودند...»

علاقمندان می‌توانند هر جلد از کتاب حاضر را به قیمت ۷۵هزار تومان از نشر۲۷ بعثت تهیه و مطالعه کنند.

................ هر روز با کتاب ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...