رمان جنایی «سنگلاخ» نوشته سمیه[گندم] رضایی توسط انتشارات نسل روشن منتشر و راهی بازار نشر شد.

سنگلاخ سمیه[گندم] رضایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، سمیه رضایی نویسنده این‌کتاب، متولد سال ۱۳۷۴ است و «سنگلاخ» اولین رمان منتشرشده از اوست.

این‌رمان کنکاشی در حوادث تلخ اجتماعی است که قصه‌اش با بازجویی از زنی به‌نام گیتی معتمدی شروع می‌شود که بر اثر اختلافات زناشویی و مشکلات خانوادگی، همسرش تورج را به قتل رسانده است. در ادامه داستان مشخص می‌شود تورج به نوعی بیماری روانی خطرناک مبتلا بوده و پیش از ازدواج با گیتی، همسر اول خود را به قتل رسانده است.

گیتی معتمدی شخصیت اصلی «سنگلاخ» است که علاوه بر رویارویی با مشکل مورد اشاره، در گذشته و کودکی خود مورد تجاوز یکی از آشنایان خانواده خود قرار گرفته است. در نتیجه او که از شکنجه‌های روحی گذشته و زندگی دشوار با تورج در عذاب بوده، تصمیم می‌گیرد به رنج و عذاب خود پایان داده و تورج را بکشد اما...

این‌کتاب با ۲۸۵ صفحه و شمارگان هزار نسخه و قیمت ۷۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...