پنجمین شماره دوهفته نامه گل آقا همراه با ویژه نامه "نادر ابراهیمی" منتشر شد.

شماره مخصوص نادر ابراهیمی که ضمیمه این شماره از گل آقاست شامل آثار و خاطراتی از هنرمندان، دوستان و نزدیکان نادر ابراهیمی از جمله منوچهر احترامی، نورالدین زرین کلک، جعفر ابراهیمی، رضی هیرمندی، اسماعیل امینی، محمدرفیع ضیایی، بهروز غریب پور، مصطفی رحماندوست، امیلیا ابراهیمی، گیتی صفرزاده، شکور لطفی، هادی بنایی، گیتی اسماعیلی و کاریکاتورهایی از امیرحسین داودی، آرش فرخی، لاله ضیایی و... است.

گل آقا همچنین در پنجمین شماره خود با توجه به حادثه تلخ ویرانی ساختمان سعادت آباد در روی جلد این شماره از دریچه طنز به این حادثه تلخ و دلایل وقوع آن پرداخته و ضمن همدردی با بازماندگان این حادثه ابراز امیدواری کرده است که قانون در مواردی که با جان انسانها سروکار دارد به درستی اجرا شود و به جای حل مسئله، صورت مسئله پاک نشود.

برخی از مطالب چاپ شده در تازه ترین شماره گل آقا عبارت اند از: گزیده ای از تیترها و مطالب مهم نشریات دنیا، طنزینه های نابهنگام در آثار سهراب سپهری، بایاتی لار، فرهنگ اصطلاحات سینمایی، بلوتوث های در حال اکران، فتوکاتور، پشت پرده گل آقا و...

به گزارش مهر، شماره پنجم دوهفته نامه گل آقا در 12 صفحه و با قیمت 400تومان به دکه های روزنامه فروشی آمده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...