رمان «با کوه در میان بگذار» [Go tell it on the mountain] پس از هفتادسال به فارسی منتشر شد.

با کوه در میان بگذار [Go tell it on the mountain]  جیمز بالدوین [James Baldwin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، نشر نقش جهان، رمان «با کوه در میان بگذار» شاهکار جیمز بالدوین [James Baldwin] را با مقدمه تونی موریسون و ترجمه محمدصادق رئیسی منتشر کرد.

جیمز بالدوین (1987-1924) از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم آمریکا است که با نخستین رمانش «با کوه در میان بگذار» نام خود را در ادبیات جهان جاودانه کرد. آن‌طور که خودش می‌­گفت اگر قرار بود تنها یک کتاب می‌­نوشت، آن کتاب، «با کوه در میان بگذار» بود؛ کتابی که از زمان انتشارش -1953- تا به امروز، بسیاری در ستایش آن سخن گفته‌اند، از جمله تونی موریسون برنده‌ نوبل ادبیات 1993، لنگستون هیوز شاعر فقید آمریکایی، اندرو اوهاگان نویسنده آمریکایی، و آذر نفیسی نویسنده‌ ایرانی.

امروزه از رمان «با کوه در میان بگذار» به‌عنوان یکی از کلاسیک‌های ادبیات آمریکا و جهان یاد می‌کنند، چنانچه در سال ۱۹۹۸، کتاب‌خانه‌ مدرن آن را سی‌ونهمین رمان در فهرست ۱۰۰ کتاب برتر انگلیسی‌زبان قرن بیستم قرار داد و مجله‌ تایم در سال 2005 آن را یکی از صد رمان بزرگ قرن معرفی کرد.

این رمان یک کلاسیک آمریکایی است که بر پایه‌ دوره‌ کودکی جیمز بالدوین استوار است. این داستانِ به‌یادماندنی، امکانات تازه­‌ای در زبان آمریکایی و در شیوه‌ درکِ آمریکاییان و دیگر مردم جهان گشود.


«با کوه در میان بگذار» در 280 صفحه و با قیمت چهل‌هزار تومان از سوی نشر نقش جهان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...