رمان «لمس انسانی» [Human touch] اثر میچ آلبوم [albom mitch] منتشر شد.

لمس انسانی» [Human touch] اثر میچ آلبوم [albom mitch]

به گزارش کتاب نیوز، این اثر که داستانی در مورد کووید 19 است با ترجمه ماندانا قهرمانلو توسط نشر قطره به چاپ رسیده است.

میچ دیوید آلبوم که «سه شنبه ها با موری» یکی از مشهورترین آثار او برای ایرانیان است، نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس و نمایشنامه نویس آمریکایی است.

نشر قطره در معرفی کوتاهی از کتاب لمس انسانی او  آورده است:

این اثر داستانی در مورد کووید 19 است، این ویروس کشنده در این زمانی که دوستی ها تبدیل به بی اعتمادی شده و خود حفاظتی بر مهرورزی چیره شده در چنین زمانی فقط و فقط پسرکی ۸ ساله است که ظاهراً نسبت به کل وقایع اطرافش مصونیتی کامل دارد و همچنان حظ و آسایش و عشق می پراکند و مخفیانه به دیدار بیمارانی می‌رود که در قرنطینه خانگی هستند و آنان را در آغوش می‌گیرد و لمس ساده انسانی را عرضه می دارد.

ماندانا قهرمانلو  مترجم این اثر، متولد 1352 است و کتاب سه شنبه ها با موری را نیز از میچ آلبوم ترجمه کرده است.

لمس انسانی، اثر میچ آلبوم را نشر قطره در 224 صفحه و با قیمت 47هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...