به گزارش تسنیم،‌ مجموعه داستان «سه روایات از حاج ابراهیم میرشکاری معروف به عمو صیاد» نوشته جلال توکلی از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد.

این کتاب مشتمل بر چهار داستان کوتاه با عنوان‌های «کوه‌به‌کوه... آدم‌به‌آدم»، «صبح روز چهلم»، «پرونده امروز»، «ابو عایشه و مجنون» و سه روایت از «حاج ابراهیم میرشکاری معروف به عمو صیاد» است. در روایت اول از عمو صیاد، شکارچی پیری در روزگاران قدیم زندگی می‌کرد که جوانی‌اش را به شکار در رکاب خان گذرانده بود. هیچ‌کس به خاطر نداشت که در طول سال‌ها تیرش به خطا رفته باشد. به همین دلیل مدت‌ها در خدمت خان اعظم بود و به میرشکار ملقب شده بود.

او در پیری‌اش باز هم به شکار می‌رفت و این‌بار بره آهویی را به دام انداخته بود که سه جوان رعنا را در مقابل خود می‌بیند. سه جوان از عمو صیاد می‌خواهند تا بره آهو را به ازای جرعه‌ای رنگین‌کمان، محبت و عاقبت بخیری بر آن‌ها ببخشد. عمو صیاد فقط به خاطر عاقبت بخیری آهو را آزاد می‌کند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:‌ «فردای آن روز،‌موقع تمرین روزانه،‌ یک دفعه پرسید: «تو چرا موقع هدف‌گیری مثل مجسمه خشکت می‌زند؟ عضلاتت را شل کن. مگر داری  بیست لیتری آب جا به جا می‌کنی؟» و قبل از اینکه چیزی بگویم،‌ خودش ادامه داد: فرنگی‌ها می‌گویند موقع هدف‌گیری به نفست مسلط باش. اگر ارباب نفست شدی ارباب ذهنت می‌شوی. ولی ما چه می‌گوییم؟ می‌گوییم موقع هدف‌گیری به نفست مسلط باش. اگر ارباب نفست شدی، بنده خدا می‌شوی. آن وقت درست زدی وسط خال.»

مجموعه داستان «سه روایات از حاج ابراهیم میرشکاری معروف به عمو صیاد» در 126 صفحه به قیمت 22 هزار تومان منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...