کتاب «هایدی» [Heidi] نوشته‌ جوانا اسپایری [Johanna Spyri] به چاپ چهارم رسید. «جوانا اسپایری» نویسنده‌ این داستان بیشتر شهرتش را مدیون همین رمان است‌ که تا کنون به پنجاه زبان زنده‌ دنیا ترجمه شده‌ است.

به گزارش فارس، «هایدی» داستان دختری‌ است خردسال که پدر و مادرش را از دست داده‌، نزد پدربزرگش بزرگ می‌شود و با او در کوهستان زندگی کند. به مرور احساسی عمیق بین آن دو به وجود می‌آید اما خاله‌ سخت‌گیر او بعد از مدتی دوباره او را به شهر می‌فرستد تا در آنجا با خانواده‌ای که دختری هم‌سن‌و‌سال دخترک دارند، زندگی کند. هایدی با وجود دوست جدید و فوق‌العاده‌ای که پیدا کرده، همچنان مشتاق است که به زندگی شادش در کوهستان بازگردد. اما آیا راهی وجود دارد تا او بتواند هردو را داشته باشد؟

کتاب‌ هایدی که از معروف‌ترین آثار ادبیات سوئیس در جهان به شمار می‌رود‌ افزون بر شهرت جهانی‌، در ایران نیز محبوبیت زیادی دارد. هایدی تاکنون به پنجاه زبان زنده‌ دنیا ترجمه شده‌ است.

انتشارات قدیانی این رمان را برای چهارمین بار با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه و به قیمت ۲۲۰۰۰ تومان منتشر و در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...