مجموعه‌ «پنج نویسنده، پنج‌جایزه، پنج‌داستان» توسط نشر سنگ منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، مجموعه‌ جیبی «پنج نویسنده، پنج‌جایزه، پنج‌داستان» شامل ۵ داستان کوتاه از نویسندگان مطرح و زنده‌ امروز ادبیات جهان به‌تازگی توسط نشر سنگ منتشر و راهی بازار نشر شده است.

این کتاب‌ها تحت عنوان «سنگریزه» چاپ شده‌اند که عنوان کلی کتاب‌های جیبی نشر سنگ است و به گفته‌ ناشر با توجه به بالارفتن قیمت کتاب و پایین آمدن قدرت خرید، به صورت کم‌حجم و ارزان منتشر می‌شوند تا امکان خریدن آن‌ها برای علاقه‌مندان به‌خصوص جوان‌ها و دانشجویان فراهم باشد و از این طریق، با نویسندگان و داستان‌های خوب حال حاضر دنیا آشنا شوند.

در هر یک از جلدهای این مجموعه، داستانی از یکی از برگزیدگان جوایز مطرح داستان کوتاه جهان، در کنار معرفی کوتاهی از نویسنده و جایزه‌ مورد نظر چاپ شده است. ۵ عنوان اولی که در قالب مجموعه «سنگریزه» چاپ شده‌اند، به‌ترتیب عبارت‌اند از:

«بدشانسی چیز تازه‌ای نیست» نوشته‌ خونو دیاز برگزیده‌ جایزه‌ ساندی تایمز با ۸۶ صفحه، «به دنبال چه‌گوآرا» نوشته‌ بن فونتین برگزیده‌ جایزه‌ قلم همینگوی با ۴۸ صفحه، «به سفیدی استخوان» نوشته‌ دیوید کنستانتین برگزیده‌ جایزه‌ بی‌بی‌سی با ۶۴ صفحه، «پارالاکس» نوشته‌ لیرد بارون برنده‌ جایزه‌ شرلی جکسون با ۷۲ صفحه و «زندگی با چشم‌های بسته آسان است» نوشته‌ دیوید کروز برنده‌ جایزه‌ فلانری اوکانر با ۵۶ صفحه.

ترجمه کتاب‌های مذکور هم به‌ترتیب توسط سینا ستوده، آذین فراهانی، سامان شهرکی، پریسا یزدی و سحر رستگار ژاله ترجمه شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...