قیام یک برده به قلم بوکر تی واشنگتن روانه بازار کتاب شد.

به گزارش مهر، کتاب « قیام یک برده» روایتی است از خاطرات بوکر تی واشتگتن از مشهورترین سیاه‌پوستان برده در آمریکا و تلاش او برای لغو تفکر بردگی و برده‌داری در اذهان جامعه آمریکایی.

در کتاب قیام یک برده، واشنگتن  خاطراتش را از دوران کودکی، از زمانی که برده بوده است برایمان نقل می‌کند. او در اواسط قرن نوزده به دنیا آمده است در زمانی که همچنان برده‌داری ادامه دارد.با آزاد شدنش، زندگی او نیز مانند بسیاری دیگر از برده‌های سیاه‌پوست دچار تغییر می‌شود.  او از این فرصت، نه تنها برای تغییر خودش که برای تغییر زندگی دیگر سیاه‌پوستان نیز استفاده می‌کند. او در چند مؤسسه مهم مانند هامپتون و توسکجی فعالیت‌های مدنی خود را ادامه داد.تلاش‌های او منجر به رهبری‌ جنبش سیاهان می‌شود.

نکته جذاب کتاب، نحوه نگارش آن است. بوکر تی واشنگتن، به‌خاطر شرایط مالی و کاری سخت خود، فرصت نشستن پشت میز برای نوشتن را نداشته است. او از کوچک ترین فرصت‌هایش برای نوشتن استفاده کرده است. هنگامی که در ایستگاه راه‌آهن منتظر قطار بوده، در هتل‌ها زمانی که برای سخنرانی به مسافرت می‌رفته است یا حتی اوقات استراحتش در مؤسسه توسکجی را صرف نوشتن این کار کرده است.

قیام یک برده، تلاش‌های فرهنگی و مدنی یک سیاه‌پوست برای رسیدن به حقوق اولیه‌شان در کشور ایالات متحده آمریکاست. یک قیام فرهنگی و فرجام آن

قیام یک برده را خانم ریحانه حسنوی ترجمه کرده است. نشر کتابستان معرفت نیز آن را در قطع رقعی و در 220 صفحه چاپ و منتشر کرده است

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...