كیهان كلهر، نوازنده كمانچه و از موسیقیدانان معاصر ایرانی جایزه بزرگ موسیقی وومكس، مرد سال موسیقی ۲۰۱۹ را دریافت كرد.

برگزاركنندگان رویداد وومكس۲۰۱۹، ضمن ابراز خوشحالی از اهدای این جایزه به كلهر، این جایزه را به دلیل تسلط و یكانگی مهارت در نوآوری، ایجاد زبان‌های جدید هیجان‌انگیز موسیقی و برای رساندن سنت موسیقی كلاسیك ایرانی به گوش مردم سراسر جهان به كلهر اهدا كردند. در توصیف هنر این هنرمند ایرانی، قبل از اهدای جایزه، بیان شد: «برای كلهر، كمانچه صدای اوست. هنگامی كه می‌نوازد انگار زبانی كامل ایجاد می‌كند كه با سراسر مردم جهان از گذشته دور تا آینده ارتباط برقرار می‌كند. كیهان كلهر در طول زندگی حرفه‌ای خود با بهترین نوازندگان جای جای ایران همكاری كرده و موسیقی اقوام كردستان و خراسان را مورد مطالعه قرار داده است و با موزیسین‌های سایر فرهنگ‌ها نیز با زبان موسیقی دیالوگ داشته است.»كلهر پس از دریافت جایزه، از محمدرضا شجریان كه با بیماری دست و پنجه نرم می‌كند، به عنوان استاد بزرگ موسیقی ایران یاد كرد و گفت: «خیلی خوب است كه در طول زندگی حمایت و دیده شویم، من این جایزه را دستاورد شخصی نمی‌بینم، فكر می‌كنم تاریخ، كار سخت و تلاش بسیاری پشت‌سر این جایزه است، بنده جامعه موسیقی جهان را نمایندگی می‌كنم و مفتخر هستم كه نماینده هنرمندان جهانی باشم، به جای جامعه موسیقی ایرانی.»

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...