رمان «ریش آبی» [Barbe bleue] نوشته املی نوتومب [Amélie Nothomb] با ترجمه ویدا سامعی توسط نشر نو به چاپ چهارم رسید.

ریش آبی [Barbe bleue] نوشته املی نوتومب [Amélie Nothomb]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌ترجمه بهمن‌ماه ۹۵ به بازار آمد و حالا نسخه‌های چاپ چهارمش عرضه شده‌اند. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۲ منتشر شده و روایتی مدرن از یک افسانه قدیمی غربی است که از یک آگهی عجیب اجاره اتاق و زنان متعددی که در صف انتظار نشسته اند، شروع می‌شود. ریش‌آبی افسانه اشراف‌زاده‌ای ثروتمند است که با زنان زیبارو ازدواج می‌کند، زنانی که همگی پس از مدتی به طرزی مرموز در قصر او ناپدید می‌شوند. ریش آبی، کلید همه اتاق‌ها را به آخرین همسرش که دختری جوان است می‌دهد اما او را از ورود به یک اتاق خاص منع می‌کند.

در ادامه داستان، دختر جوان از غیبت ریش آبی استفاده کرده و وارد اتاق ممنوعه می شود. او با کشف رازی که ریش‌آبی در آن اتاق مخفی کرده، به شدت خشمگین می‌شود...

املی نوتوم نویسنده زن پلیسی نویس بلژیکی و متولد شهر بروکسل است. پدر او از اشراف زادگان بلژیکی است که هنگام کودکی املی او را به ژاپن برده و در شهر اوزاکا به مدت ۴ سال، مسئول کنسولگری بلژیک بوده است. بعد از ۴ سال، املی در شهرهای دیگری چون پکن و نیویورک هم زندگی می کند و به بنگلادش هم سفر می کند. اما هیچ کدام از سفرها و اتفاقات، به اندازه اقامتش در ژاپن بر او تاثیر نگذاشته است.

چاپ چهارم «ریش‌آبی» از این‌نویسنده با ۱۳۶ صفحه، طرح جلد جدید و قیمت ۲۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...