کتاب «زندگی و آثار فیودور داستایفسکی از نگاهی دیگر» تنها روایتی تاریخ‌وار از زندگی داستایفسکی نیست، بلکه نویسنده با تحلیل شخصیت این نویسنده روس و تأثیر وقایع زندگی بر اندیشه‌هایش، با بیانی گیرا و به دور از تجلیل‌های پیاپی و اغراق‌آمیز، زندگی‌نامه‌ای واقع‌بینانه و موشکافانه از وی ارایه می‌کند.

به گزارش ایبنا، ماتسکه‌ویچ در این کتاب در 23 فصل، به زندگی و آثار داستایفسکی، نویسنده اهل روسیه پرداخته است. فصل‌های این کتاب به صورت ترکیبی هرکدام به بخشی از زندگی یا به یکی از آثار داستایفسکی اختصاص یافته است. نکته قابل توجه در این اثر نویسنده لهستانی این است که داستایفسکی، نویسنده ملی‌گرای روس، از لهستانی‌ها نفرت داشت. خود نویسنده در فصل‌های آغازین این کتاب به این نکته اشاره می‌کند و می‌نویسد: «نویسنده روس لهستانی‌ها را خوار می‌شمرد، از یهودیان بیزار بود و از کل اروپای غربی نفرت داشت.»

«زندگی و آثار فیودر داستایفسکی» اولین اثر ماتسکه‌ویچ است که به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است. این نویسنده، روزنامه‌نگار و حقوق‌دان لهستانی در سال 1896 متولد شد. در زمان تولد او لهستان کشور مستقلی نبود و خاک این کشور در اشغال اتریش، آلمان و روسیه بود. وی به عنوان حقوق‌دان نماینده مجلس شد و نوشتن را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. این نویسنده در آغاز جنگ دوم جهانی در سال 1939 و بعد از حمله ارتش آلمان نازی به لهستان، کشور خود را ترک کرد و ابتدا در پاریس و سپس در لندن زندگی کرد. وی در خارج از لهستان با گروه‌های زیرزمینی مقاومت لهستانی همکاری داشت و حتی زمانی کوتاه نخست‌وزیر دولت در تبعید لهستان بود.

ماتسکه‌ویچ از سال 1956 به لهستان برگشت، از سیاست کناره گرفت و فقط به نوشتن مشغول شد. از جمله آثار معروف او می‌توان به «سرخوردگی‌های من» و «تاریخ لهستان از 11 نوامبر 1918  تا سپتامبر 1939 » اشاره کرد.

...
داستایفسکی در روسیه دوران بردگی دهقانان و سپس آزادی‌شان یعنی در زمان خودکامگی نیکلای اول و تزار انقلابی، الکساندر دوم می‌زیست.

نویسنده این کتاب، داستایفسکی را نویسنده‌ای بزرگ هم‌تراز سروانتس، شکسپیر یا ولتر برمی‌شمرد، اندیشمندی مسیحی و مدافع اصول اخلاق مسیحیت که می‌توان او را نه تنها با بالزاک قیاس کرد، بلکه در کنار فرانسیس آسیسی قدیس یا توماس قدیس نهاد و بررسی کرد. ماتسکه‌ویچ همچنین سبک نویسندگی داستایفسکی را از نوع رمانس‌های بولواری معرفی می‌کند، چیزی از جنس داستان‌های جنایی همراه با جعلیات، چاقوکشی، قتل و دزدی.

درباره برخی ویژگی‌های فکری داستایفسکی می‌توان گفت که او از مذهب کاتولیک و فرقه‌های وابسته به آن نفرت داشت و مذاهبی را که لوتر و کالوین پایه‌گذاری کرده بودند و نیز کلیسای انگلستان را زیر عنوان «فرقه‌های آیین کاتولیک» می‌آورد. او با خشم می‌گفت: «این از کفر هم بدتر است، مسیح فقط در کلیسای ارتدوکس زنده است.»

این نویسنده، لهستانی‌ها را خوار می‌شمرد، از یهودیان بیزار بود و از کل اروپای غربی نفرت داشت، هوادار تزارها بود و در میان نویسندگان بزرگ روس هم‌نسل خود، یگانه سلطنت‌طلب جسور به شمار می‌رفت.
این سلطنت‌طلبی وی سبب شده است که برخی اندیشمندان روسی او را غولی بزرگ در میان کوتوله‌های فکری معرفی کنند که در تصاویر هنری، مقاله‌ها و مکاتباتش، ژرف‌ترین و زیباترین نظام فکری ـ فلسفی را در قیاس با تمام نظام‌هایی که می‌توان در تقابل با سوسیالیسم عرضه کرد، برای جهانیان باقی گذاشته است.

این مسیحی اخلاق‌باور، سرمنشأ اصطلاح داستایفسکی‌زده نیز به شمار می‌آید. امروزه این اصطلاح در توصیف احوال آدم‌هایی به کار می‌رود که در مرز جنون ایستاده‌اند، افرادی که از چیرگی بر عواطف شیدایی و غریب خویش درمانده‌اند و این ویژگی‌ها شاید در خود داستایفسکی نیز یافت می‌شدند.

برخی از نویسندگان موفقیت خود را مدیون ویژگی‌های فردی و روحی خودند. به عنوان مثال، عده‌ای مدعی‌اند که
پائولو کوئیلو که از برخی مشکلات روحی رنج می‌برد، حاصل افکار مغشوش و پراکنده‌ای که به ذهنش هجوم می‌آورند را بر روی کاغذ می‌آورد و به دلیل بیانی گیرا و جذابیت‌هایی که ویژه جهان معاصر است، به موفقیت‌هایی دست می‌یابد.

در اینجا بحث مقایسه داستایفسکی و
پائولو کوئیلو مطرح نیست، اما چنین موضوعی را درباره نویسنده شهیر روس نیز می‌توان بررسی کرد. او شخصیت‌هایی به اصطلاح داستایفسکی‌زده را در کتاب‌هایش به تصویر می‌کشد که بخشی از موفقیت‌اش را مدیون هیمن توصیفات است. شاید هم بتوان این‌گونه تصور کرد که داستایفسکی، خود شخصیتی که به داستایفسکی‌زده تعبیر می‌شود را دارا بود و کتاب‌هایش نیز بیان‌گر دغدغه‌های همین شخصیت است. البته عموم نویسندگان به بیان دغدغه‌های فکری و شخصی خود می‌پردازند، اما دغدغه هر نویسنده‌ای با اقبال مواجه نمی‌شود.

به گفته نویسنده این اثر، مطالعه زندگی‌نامه نویسنده روس از این جهت شوق‌انگیز است که در آن مدام به اشخاصی برمی‌خوریم که در فضایی «داستایوسکی‌زده» به سر می‌برند. بی‌وقفه با آدم‌های روبه‌رو می‌شویم که یک پایشان در تیمارستان است، خیال‌پروران، ماجراجویان، آدم‌های عجیب و غریب.

داستایفسکی روان بشر را طوری تجزیه و تحلیل می‌کرد که گویی از میکروسکوپ استفاده می‌کند. او کژی‌ها و کاستی‌های بشر را برای روشن‌تر دیدن و دقیق‌تر شناختن و بهتر توجیه کردن آنها به شکلی افراطی بزرگ‌نمایی می‌کرد. رمان‌های داستایفسکی فریادی دایمی و نقل رسوایی مستمرند. این پیامد روش مشاهده‌گری نویسنده است که حتی عواطف خاموش و معمولا نهفته انسان را بلند جار می‌زند. خرق عادت و شگفتی روش داستایفسکی نیز در همین نکته است.

نکته دیگری که نویسنده بر آن تأکید می‌کند، نقش همسر داستایفسکی، «آنا» در زندگی اوست. به گفته ماتسکه‌ویچ، اگر «آنا» در زندگی این نویسنده حضور نداشت، شاید کتاب‌های او انتشاری گسترده نداشتند و شهرت امروز داستایفسکی برای وی به ارمغان نمی‌آمد.

چاپ نخست کتاب «زندگی و آثار فیودور داستایفسکی از نگاهی دیگر» با ترجمه روشن وزیری در شمارگان 1650 نسخه، 293 صفحه و بهای 56000 ریال از سوی نشر نی منتشر شد.

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...