"الهی نامه" عطار نیشابوری از مجموعه تصحیحات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی منتشر شده و هفته آینده توسط نشر سخن توزیع می‌شود.

"الهی نامه" یکی از مهم ترین منظومه های عطار نیشابوری است که شفیعی کدکنی آن را در نزدیک به هزار صفحه تصحیح کرده است. این پژوهشگر ادبی علاوه بر تصحیح، مقدمه و تعلیقات مفصلی هم بر کتاب نوشته است.

"الهی نامه" که قرار بود امسال و همزمان با بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه شود، روز گذشته از سوی نشر سخن منتشر شد و طی هفته آتی توزیع می‌شود. منظومه‌های عطار دربرگیرنده قصه‌هایی هستند که اندیشه عرفانى شاعر در آنها بیان شده است. این قصه‌هاى کوتاه که به صورت فرعى شاخه و برگ تنه اصیل حکایات اصلى هستند، مانند حکایات بلند نمایانگر افکار والا و تجربیات و دریافت‌هاى روحانى و عاشقانه شاعر و سرشار از نکات کوتاه پندآموز هستند.

به گزارش مهر، از شفیعی کدکنی علاوه بر این کتاب، چاپ دوم تصحیح "مصیبت نامه" و "اسرارنامه" عطار نیز توسط همین ناشر منتشر شده است.

"مصیبت نامه" شامل 40 مقاله و تعداد فراوانی حکایت شیرین و طنز است که در هفت هزار بیت سروده شده و از شاهکارهای وی به شمار می رود. در "مصیبت نامه" بیان مصیبتها و گرفتاری های روحانی شاعر و نیز حکایتهای فرعی و خواندنی بسیاری آمده است. در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را به این امر توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.

"اسرارنامه" نیز  تنها مثنوى عطار به شمار می رود و حاوى ?? مقاله و 107 قصه کوتاه است. اسرارنامه که به مولانا جلال الدین تقدیم شد، طرحى چون حدیقه الحقیقه سنایى و مخزن الاسرار نظامى دارد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...