کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» با یادکردی از منوچهر طیاب از سوی نشر ساقی منتشر شد.

به گزارش مهر، «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» عنوان کتابی است که به شرح فعالیت‌های منوچهر طیاب یکی از پیشکسوتان و موسپیدان سینمای مستند ایران می‌پردازد.

همایون امامی نویسنده کتاب سعی داشته زندگی و فعالیت‌های طیاب را در این کتاب طی سه بخش تقسیم بندی و معرفی کند. زندگی و بیوگرافی طیاب، طیاب به روایت دیگران و همچنین فیلم‌شناسی طیاب بخش‌هایی است که امامی بدان پرداخته است.

بنا بر اعلام ناشر، این کتاب به مجموعه «پیشگامان سینمای مستند ایران» تعلق دارد که با عنایت به رویکرد تاریخ شفاهی و نقد هنری، می کوشد فیلم‌های مستند پیشگامان و بنیانگذاران سینمای مستند ایران را با تکیه بر بستر زمانی و موقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی جامعه در آن دوران مورد بحث و نقد و بررسی قرار دهد.

این کتاب به تازگی توسط انتشارات ساقی در ۴۵۶ صفحه مصور به چاپ رسیده و راهی بازار نشر گردیده است.

هنر |
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...