کتاب «آنانسی» نوشته جرالد مک دِرموت با ترجمه حشمت‌سادات میرعابدینی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب دویست و بیست و ششمین عنوان «کودک و نوجوان» این ناشر است که تحت عنوان «کتاب چ» چاپ می‌شوند.

کتاب «آنانسی» برنده دیپلم افتخار کالددکات و جایزه انجمن کتابخانه‌های آمریکا شده است. داستان این کتاب درباره عنکبوتی به‌نام آنانسی است که یکی از قصه‌های فولکلوریک آفریقایی است. آنانسی یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان ادبیات فولکلوریک جهان است. او موجودی ناقلا، بامزه و حقه‌بازی عاقل و دوست‌داشتنی است که بر دشمنان قوی‌تر از خودش پیروز می‌شود. آنانسی حیوانی با ویژگی‌های انسانی است که شر به پا می‌کند و خود را میان هر ماجرایی می‌اندازد.

داستان‌های آنانسی برگرفته از فرهنگ کهن مردم آشانتی در کشور غنا هستند. غنا دژی سرسبز از جنگل‌های متراکم پرباران است که بین اقیانوس و صحرا قرار گرفته است. مردم آشانتی با سنت‌های شفاهی از وطن خود، محافظت می‌کنند و داستان‌های آنانسی هم یکی از این سنت‌های شفاهی است. مردم آشانتی از ۴۰۰ سال پیش، اجتماعی سازمان‌یافته دارند و امروز هم مثل گذشته، صنعتگران ماهری هستند که در ساخت وسایل فلزی مرغوب و بافت پارچه‌های ابریشمی از جمله بهترین‌ها در جهان هستند. این مردم در پارچه‌هایشان نمادهای غنی هنر و فرهنگ خود را می‌بافند؛ مثل خورشید، ماه، جهان، منظومه کیهانی و البته آنانسی عنکبوت.

در کتاب پیش‌رو، داستانی از آنانسی چاپ شده که در آن، به سفر خطرناکی می‌رود و طی سفر، ماهی و شاهین تهدیدش می‌کنند اما موفق می‌شود به کمک پسرانش جان به در ببرد. آنانسی پس از موفقیت و زنده‌ماندن، مردد است به کدام‌یک از پسرانش جایزه بدهد...

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

دیگر هیچ رودخانه‌ای نبود.
بعد پوست‌کن به پدرآنانسی کمک کرد.
او پوست ماهی را کند.
اما دردسر بزرگ‌تری پیش آمد.
شاهینی آنانسی را شکار کرد و داشت به آسمان می‌بُرد.
«زود باش، بجنب سنگ‌انداز!»

این کتاب با ۴۴ صفحه مصور رنگی، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

رویایی که در سال ۱۹۳۱ بنیاد آمریکایی نابینایان و کتابخانه کنگره با تولید کتاب‌های گویا با عنوان «کتاب برای نابینایان» آن را محقق کرد... در دهه ۵۰ و ۶۰ خورشیدی شرکت‌هایی مانند ۴۸ داستان، سازمان صدا سرا، انتشارات قصه جهان‌نما و شهر داستان، تولید کتاب‌های صوتی را به‌صورت نوار شروع کردند ... یک موسسه برای اینکه پول کمتری به راوی بدهد، از صدای کسانی استفاده کند که حتی خواندن ساده از روی کتاب را هم بلد نیستند! ...
سال‌ها بعد، یک نفر باید پیدا شود و خاطرات ما نویسندگان از سانسور را بنویسد... داستان خوب داستانی است که وضعیت بشری را بازگو می‌کند... دخترم به دنیا آمده بود و من دچار افسردگی بعد از زایمان شده بودم. یک شب که احساس می‌کردم، درهای بهشت بر رویم باز شده است، با خود گفتم که تجربه‌های بسیار زیادی بر روی دوشم سنگینی می‌کند. تجربه‌هایی کابوس‌ناک و تلخ... می‌خواستم این کابوس‌ها را به بچه‌هایم منتقل کنم و به همین دلیل شروع به نوشتن کردم ...
مسیح در آن دم که به بالای صلیب می­‌رود تا جان بسپارد، در یک لحظه دستخوش آخرین وسوسه می­‌شود، و آن اینکه به واقع دچار مصایب نشده و زجر و آزار ندیده است، و به جای اینکه راه دشوار ریاضت را طی کرده و مسیح شده باشد؛ زن گرفته، بچه‌­دار شده و در کنار مرثا و مریم [خواهران الیعاذر، همان کسی که به انفاس عیسی دوباره زنده شد] مثل یک انسان ساده و خوشبخت، زندگی را سر می‌کند... این پرنده‌ی شکاریِ همواره گرسنه، به آن هجوم می‌­آورد و نابودش می‌­سازد. ...
ادبیات دفاع مقدس از جنگ تابلویی زیبا برایم رقم زده بود؛ تابلویی سرشار از معنویت، انسانیت، صفا و برادری... به‌تدریج جنگ برایم به یکی از وحشتناک‌ترین رویدادها بدل شد و دریافتم نترسیدنم از جنگ محصول گرفتاری در عاطفه‌ها بوده... ادبیات دفاع مقدس شجاعت و نبردِ ستودنی رزمنده‌های عزیزِ ایرانی در خلیج‌فارس با آمریکایی‌ها در سال‌های پایانی جنگ را روایت می‌کرد اما چندان از صدها میلیون دلار خسارت عملیات‌های تلافی‌جویانه‌ی آمریکایی‌ها در نابودی سکوهای نفتی ایران سخن نمی‌گفت. ...
یک جوان مطبوعاتی تلفن زد و پرسید: کلنل مجوز گرفت؟! من به او گفتم: نه؟! و هیچ توضیح دیگری نداشتم بدهم... با تیتر درشت نوشته شده «کلنل از سدّ سانسور گذشت!» و غروب همان روز- یا فردا! - ناشر به من تلفن زد که آقا یک کتاب توزیع شده با عنوان «زوال کلنل» و من شکایت کرده‌ام و چه و چه و چه… اما فلانی که می‌شناسید (یعنی سرویراستار ناشر کتاب) به من دستور داد تیتر را بزنم و کاری نداشته باشم. ...