کتاب «چگونه کودکان با مرگ عزیزان کنار می‌آیند» [Why did you die? : activities to help children cope with grief & loss] (فعالیت‌هایی برای کمک به کودکان در جهت سازگاری با سوگ و فقدان) منتشر شد.

چگونه کودکان با مرگ عزیزان کنار می‌آیند» [Why did you die? : activities to help children cope with grief & loss]  اریکا لیوئینبرگ [Leeuwenburgh, Erika]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، انتشارات ارجمند کتاب «چگونه کودکان با مرگ عزیزان کنار می‌آیند» نوشتۀ اریکا لیوئینبرگ [Leeuwenburgh, Erika] ، الن گلدرینگ با ترجمۀ الهام توکلی، ترانه خداویردی، مریم صفت کار حقی، حمیده سادات خادمی را روانۀ بازار کتاب کرد.

سوگ پدیده‌ای جهانی است که همه انسان‌ها در تمامی سنین با آن مواجه می‌شوند و در صورت‌عدم آمادگی، آسیب‌های روانی جدی خواهند دید. کتاب حاضر تلاشی در جهت کمک به کودکان برای آشنایی و سازگاری با فقدان عزیزان است و از طریق فعالیت‌هایی ساده این امر را امکان‌پذیر می‌سازد که توسط والدین و نزدیکان کودک نیز قابل اجرا هستند. این کتاب روش‌هایی به ما می‌آموزد تا در شرایط بهتری با سوگ روبه‌رو شویم. در این کتاب، تجربه‌های خوبی بیان شده است. قصه‌هایی واقعی از زندگی که هر یک کمک می‌کنند تا به‌طور عینی‌تر موضوع فقدان و سوگ را ادراک کنیم. این کتاب روش‌هایی را با ما در میان می‌گذارد که همه یا بخشی از آن‌ها به کارمان می‌آید. از همه مهم‌تر، این کتاب الهام بخش است. ما با خواندن این روش‌ها می‌توانیم به روش‌های خلاقانه‌ای دست پیدا کنیم که با زندگی و شرایط و فرهنگ‌مان جورتر باشند.

این کتاب در ۱۷۶ صفحه با قیمت 37 هزار تومان در کتاب‌فوشی‌ها قابل دسترسی است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...