«فرهنگ مردمی آثار مولوی» نوشته حیات نعمت سمرقندی و از سوی انتشارات لوح فکر روانه بازار کتاب شد.

فرهنگ مردمی آثار مولوی حیات نعمت سمرقندی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، این کتاب مجموعه‌ای از کلمه، تعبیرات، ترکیبات و افاده‌های زبان زنده گفتگوی فارسی دری-تاجیکی مردم خراسان و ماوراءالنهر در آثار مولانا جلال‌الدین بلخی است.

حیات نعمت سمرقندی مثنوی‌پژوه و رئیس مرکز فرهنگی تاجیکان ازبکستان در سمرقند است. او طی سال‌های اخیر علاوه بر کتاب فرهنگ مردمی آثار مولوی، کتاب‌های دیگری نیز در شعر در شهر دوشنبه چاپ کرده است. شعرهای او در بسیاری از موارد اعتراضی است و او را به عنوان یکی از روشنفکران مبارز تاجیک در تمامی آسیای میانه و روسیه می‌دانند اما متاسفانه سال‌هاست که چاپ آثارش در ازبکستان ممنوع است. حیات نعمت همچنین از بهترین مترجمان آثار سعدی به زبان ازبکی است.

نعمت سمرقندی بر این باور است که بسیاری از این واژه‌ها و ترکیبات از اصطلاحات رایج در سمرقند است و در دیباچه کتاب شرح مبسوطی درباره آن می‌دهد.

او با نوشتن این کتاب در پی این بوده که معنی واقعی واژه‌هایی را که در مثنوی آمده و در فرهنگ‌های ما از جمله «فرهنگ معین» و «فرهنگ عمید» یا معنی نشده و یا معنی جز آنکه مورد نظر مولانا بوده، نوشته شده است بیان کند.

«فرهنگ مردمی آثار مولوی» مشتمل بر یک دیپاچه با عناوین «مولانا و سمرقند» و «سرچشمه زبان مولوی» و چهار باب با عناوین: «کلمه، عباره و اصطلاحات»، «تعبیرات»، «ترکیبات» و «مثل و مقالات» است که با قیمت ۶۵ هزار تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...