به گزارش مهر، کتاب «نیچه» [Nietzsche] نوشته اشتفان تسوایگ با ترجمه لیلی گلستان به‌تازگی توسط نشر مرکز به چاپ پنجم رسیده است.

نیچه [Nietzsche] نوشته اشتفان تسوایگ

تسوایگ یکی از نویسندگان معروف ادبیات آلمانی‌زبان است. این مولف اتریشی از جمله مخالفان نازیسم بود که ناچار به مهاجرت به انگلستان و در نهایت مهاجرت به قاره آمریکا شد. او که متولد سال ۱۸۸۱ در وین بود، در سال ۱۹۴۲ در برزیل به زندگی‌اش خاتمه داد. او در کتاب «نیچه» به زندگی و آثار این فیلسوف آلمانی پرداخته است.

چاپ اول ترجمه گلستان از کتاب مورد نظر سال ۹۴ به چاپ رسید و حالا نسخه‌های چاپ پنجمش راهی بازار شده‌اند.

این کتاب ۱۱ فصل یا بخش اصلی دارد که عناوین‌شان به ترتیب عبارت است از: تراژدی بی‌بازیگر، چهره دورو، ستایش بیماری، دون ژوان شناخت، شور صداقت، پیش‌رفت به‌سوی خود، کشف جنوب، پناه به موسیقی، هفتمین تنهایی، رقص بر فراز پرتگاه، مربی آزادی.

چاپ پنجم این کتاب با ۱۱۲ صفحه و قیمت ۲۱ هزار و ۵۰۰ تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...