رمان پلیسی «استخوانها دروغ نمی‌گویند» [Bones don't lie] نوشته ملیندا لی [Melinda Leigh] با ترجمه نشاط رحمانی‌نژاد توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

استخوانها دروغ نمی‌گویند [Bones don't lie] ملیندا لی [Melinda Leigh]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب سومین عنوان مجموعه «مورگان دین» اثر ملیندا لی نویسنده پرفروش مجله وال‌استریت است که پیش از آن، ترجمه دو جلد اول و دومش با عناوین «بگو متاسفی»‌ و «آخرین وداع» با ترجمه همین‌مترجم توسط کتابسرای تندیس منتشر شده‌اند.

شخصیت اصلی این مجموعه مورگان دین است که در جلد دوم به‌عنوان یک وکیل شجاع همراه با همکارش کارآگاه لنس کروگر درگیر پرونده گم‌شدن مرموز یک زن می‌شود.

جلد سوم، با پیدا شدن شواهد شوکه‌کننده‌ای در نزدیکی خانه‌ وکیل مدافع مورگان دین و کارآگاه خصوصی لنس کروگر شروع می‌شود. وقتی پدر کارآگاه خصوصی لنس کروگر ۲۳ سال پیش ناپدید شد، او فقط یک بچه بوده است. لنس از آن‌زمان زیر سنگینی بار ناپدید شدن او زندگی کرده است؛ تا زمانی‌که سرانجام ماشین پدرش از زیر دریاچه گری بیرون کشیده شد.

حالا و در مقطع آغازین جلد سوم، باید به همه این ماجراها پایان داده شود. فقط مشکل این است که یک اسکلت در آن پیدا شده و یک پرونده گمشدگی را به پرونده قتل تبدیل کرد. حالا لنس و مورگان دین باید با گذشته مرگباری روبرو شوند که از پس سال‌های زیادی سر برآورده است...

این‌کتاب با ۴۳۲ صفحه و قیمت ۷۶ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...