رمان «پیکرتراش» نوشته اسما بیرانوند توسط نشر ایجاز منتشر شد.

پیکرتراش اسما بیرانوند

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «پیکرتراش» نوشته اسما بیرانوند با شمارگان ۳۰۰ نسخه، ۱۰۰ صفحه و بهای ۲۲ هزار تومان توسط نشر ایجاز منتشر شد.

«پیکر تراش» زندگی دختری است به نام مارتا که از کودکی تا حدود ۴۱ سالگی او پیش می‌رود. او در طول زندگی، چند حادثه ناگوار را تجربه می‌کند و به دنبال این حوادث، با ذهن ناراضی و پرچانه خود مواجه می‌شود که او را دختری بیچاره می‌داند.

در طول داستان، مارتا رفته رفته دست ذهنش را می خواند و سعی می‌کند با حضور در لحظه، وضعیت خویشتن واقعی خویش را حفظ کند. در پایان داستان او انسان راستینی است که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند انسان درونش را از پا درآورد.

مارتا در کودکی با هنر مجسمه سازی با چوب آشنا می‌شود و هنر و همچنین حرفه او در برخی از مقاطع زندگی، پیکرتراشی است. پیکرتراش، به ساختن مجسمه‌های مارتا و همچنین ساخته شدن انسان درون او اشاره دارد.

بیرانوند در «پیکرتراش» نیز مانند رمان قبلی خود «طیف» اسامی شخصیت‌ها را غیرایرانی انتخاب کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...