به گزارش  هنرآنلاین، کتاب آموزشی «از دف تا کردستان» تألیف حامد سهرابی توسط انتشارات نوای بربط منتشر شد.

از دف تا کردستان با حامد سهرابی

این مجموعۀ آموزشی در سه سطح مبتدی، متوسطه و پیشرفته برای هنرجویان دف تنظیم شده است.

سهرابی در خصوص انتشار این کتاب گفت: این کتاب یکی از دغدغه‌های بنده در آموزش اصولی دف بر اساس شیوه و لحن اصیل دف است که در مجموعه‌ای شامل مبانی ریتم، وارم‌آپ‌ها، درس‌نامه‌های مفید ریتم، و تقویت مهارت‌های نوازندگی دف در سه سطح مبتدی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است.

وی افزود: این کتاب خودآموز نیست و باید هنرجویان زیر نظر مدرس‌های مجرب و باتجربه آموزش ببینند و سعی بر آن شده هنرجویان دف در کنار تقویت مهارت نوازندگی قطعاتی را با معلم خود در سطح‌های مختلف همنوازی و اجرا کنند.

حامد سهرابی در سال ۱۳۷۲ در کرمانشاه به دنیا آمد. از همان سال‌های نخست کودکی به‌واسطۀ آداب و رسوم مردم محلی خود با مراسمات و نواهای عرفانی به ساز دف علاقمند شد. از اساتید او می‌توان به خلیفه حاج‌فرج صفری، بیژن کامکار و سیدعطاالله سلامیه اشاره کرد.

سهرابی با تمرکز بر ساز دف در حوزۀ تدریس و اجرای کنسرت‌ها و فستیوال‌های مختلف در حال فعالیت است. همکاری با گروه‌های مطرح موسیقی در ایران و کسب ۱۷ مقام برتر در جشنواره‌های موسیقی و دف‌نوازی، همکاری با صداوسیمای ملی و استانی به مدت ۱۱سال، پژوهش و تألیف پنج کتاب در حوزۀ دف و دف‌نوازی (از دف تا کردستان، سماع دف. ناگفته‌هایی از دف، هوش نوازندگی و مبانی ریتم برای نوازندگان) بخشی از فعالیت‌های او را دربرمی‌گیرد. او در حال حاضر به تدریس و تربیت هنرجویان و علاقمندان دف اشتغال دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...