پریسا الله وردی | سازندگی


کیوان ارزاقی متولد ١٣٥١ با کتاب «سرزمین نوچ» وارد عرصه نویسندگی شد و سپس رمان‏ های «زندگی منفی یک»، «بی‏ نازنین» و «شورآب» را نوشت. «شورآب» چهارمین و جدیدترین اثر اوست. روایتِ زندگی مردی مسن که با دیدن عکسی از زن سابقش دچار بحران می‏ شود. در شورآب، ما خودخواهی و خودکامگی یک مرد ایرانی را می‏ بینیم که این عقاید مردسالاری را با خود تا اروپا برده و به واسطه آن زندگی خودش و اطرافیان ‏اش را دچار مشکل می ‏کند.
این بار قصه‌ای می ‏خوانیم از تفکرات سنتی و خیانت اما از دید یک شخصیت امروزی و مهاجر که در آلمان زندگی می‏ کند و آنالیزور والیبال است. شورآبِ کیوان ارزاقی چهارمین و جدیدترین اثر اوست. روایتِ زندگی مردی مسن که با دیدن عکسی از زن سابقش دچار بحران می‏ شود. در شورآب، ما خودخواهی و خودکامگی یک مرد ایرانی را می ‏بینیم که این عقاید مردسالاری را با خود تا اروپا برده و به واسطه آن زندگی خودش و اطرافیان ‏اش را دچار مشکل می‏ کند. شورآب کتابی بود که با وجود تعدد موضوع و اتفاقات نه‌چندان عجیب و نه چندان آشنا و در عین باورپذیری، پرونده ‏اش روزها در ذهنم باز بود تا با کیوان ارزاقی ملاقات کردم و با هم به صحبت نشستیم.


کیوان ارزاقی

با خواندن نظرات کسانی که شورآب را خوانده ‏اند در شبکه‏ های اجتماعی متوجه شدم تعدادی از آنها بابت توضیحات و توصیفات زیاد معترض هستند، این سبک نوشتن شماست یا این را لازمه‏ ی یک رمان می‏ دانید؟
سعی من این است که توضیحات و خرده‌روایت ‏ها در راستای داستان باشند و توضیحات اضافه ندهم. بعضی از منتقدین و دوستان نویسنده معتقد بودند با توجه به زیاد بودن محوریت داستان شورآب حتی می‏ توانسته طولانی‌تر باشد اما بازخوردی که خودم هم داشتم اینطور بود که بعضی از مخاطبین حس می‌کردند بعضی توضیحاتْ اضافه هستند. از دیدِ خودم توضیحاتی که می‌دهم برای ساخت فضا و شخصیت‏ های داستان است. بعضی به من می‌گویند که هنگام خواندن کتاب‌هایم انگار دارند فیلم می‌بینند، نمی‌دانم این خوب است یا بد، اما در شورآب با توجه به نامتعارف بودن فضا‏ها، سعی کردم با توضیحاتْ فضاها را بسازم.

یکی از مسائل قابل بحث در رابطه با «شورآب» شیوه روایی ست که انتخاب کردید، آیا این نشان‌دهنده‏ ی اتکای شما به قدرت نویسندگی‏ تان است که می‏ توانید خواننده را تا پایان با خود همراه کنید؟
در واقع خواستم یک زورآزمایی بکنم چون من در هر رمانی که می‏ نویسم، یک کار سختی برای خودم انجام می ‏دهم که شاید خواننده متوجه نشود؛ چراکه فکر می‌کنم در نوشتن هر داستان جدید باید یک قدم به جلو بردارم و با شکل متفاوتی از فرم بنویسم. در شورآب می‌خواستم ببینم از پس این کار برمی‌آیم که داستان را در همان ابتدا تعریف کنم؟ دلیل دیگر به واسطه ماهیت زندگی امروزه است که به نظرم ما با یک مخاطب خیلی بی ‏رحم و حجم زیاد اطلاعات طرف هستیم، چرا که اگر مخاطب کتاب را زمین بگذارد، با موبایل خود یا تلویزیون سرگرم می‌شود و به ما اجازه نمی ‏دهد که او را همراه کنیم. بنابراین داستان خیلی باید جذاب باشد که مخاطب درگیرش شود و بتواند ادامه بدهد. ما باید بتوانیم در همان اول داستان مخاطب را درگیر کنیم.

گذشته از بحث ادبیات مهاجرت که همواره همراه اسم شماست، در این کتاب به مسئله دیگری همچون مرگ خودخواسته، پلاسکو، حمله به مجلس و دیگر مسائل جدیدی پرداختید که تابه‏ حال نوشته نشده، آیا می‌خواهید در ادبیات نگاهی به‏ روز باشید؟
من اصلا از این مسئله که اسمم همراه با ادبیات مهاجرت باشد ناراحت نمی‏ شوم چراکه معتقدم تعداد رمان ‏هایی که در این رابطه نوشته شده با توجه به اینکه سال‌هاست مردم مهاجرت می‏ کنند و دغدغه ذهنی خیلی از آدم‌هاست، در مقابل آمار کسانی که مهاجرت کردند واقعا کم است و ادبیات و سینما خیلی کم به مهاجرت پرداخته؛ بنابراین خودم دوست دارم که در آثارم رگه‏ هایی از مهاجرت به صورت مستقیم یا غیرمستقیم وجود داشته باشد و حتی ممکن است در داستان جدیدم نیز به صورت غیر مستقیم این مسئله وجود داشته باشد چون حقیقتِ موجود این است که خیلی از آدم ‏ها به مهاجرت فکر می‌کنند‌ و خیلی‏ ها هم مهاجرت کرده ‏اند یا در حال بستن چمدان‏ هایشان هستند.

درباره اتفاقات روز، باید بگویم که به نظر من این ٣،٤ دهه اخیر سال‌های پرتنش و خوبی برای داستان‌نویس ‏ها و نه لزوما مردم بوده است. در این سال‏ ها ما سیل، جنگ، کودتا، زلزله، دوران سازندگی، عملیات انتحاری و... و خیلی اتفاقات دیگری داشتیم که برای داستان نویس خیلی می‌تواند مهیج باشد ولی ما به سادگی از آن می‌گذریم. من در شورآب سعی کردم از این اتفاقات در راستای داستان استفاده کنم، هرچند در طرح اولیه من اتفاق مجلس نبود چرا که طرح شورآب را دوسال گذشته نوشتم اما خیلی مقید نیستم که حتما همان چیزی را بنویسم که در طرح داستان آورده‌ام. گاهی لازم است که تغییراتی اعمال شود و پس از حمله تروریستی به مجلس سعی کردم از این موضوع به نفع داستانم استفاده کنم بنابراین طرح داستان را کمی تغییر دادم.

الان چند سال است که ساختمان پلاسکو خراب شده در‏حالی ‏که برای خیلی‏ ها از جمله خودِ من نوستالژی بوده اما تا این لحظه انگار کسی سراغش نرفته، امیدوارم که داستانی نوشته شود که پلاسکو را به صورت محوری و اصلی در داستان داشته باشیم. من اتفاق مجلس را در داستان آوردم که این حادثه در ادبیات ثبت شود اما تمام اینها باید در راستای داستان باشد. من هیچ وقت نگفته ‏ام که در ادبیات پیشرو هستم، همه نویسندگان از این مسائل و موضوعات و اتفاقات اجتماعی استفاده می‏ کنند هر چند شاید در ادبیات امروز ایران اهمیتش کمرنگ شده. خیلی از مسائل اجتماعی هست که جا دارد به آنها پرداخته شود اما مهاجرت چون دغدغه خودم است از این موضوع در داستان ‏هایم استفاده کرده‏ ام، من حس می‏ کنم حتماً نباید خودم مهاجرت کنم بلکه هرکدام از دوستانم که می‏ روند انگار قسمتی از خاطرات، زندگی و وجودمان را می ‏برند.

نقد شورآب کیوان ارزاقی
با توجه به تعدد موضوعی که شورآب دارد در آن به موضوعات مختلفی اعم از مهاجرت، خیانت، مرگ خودخواسته و... پرداخته شده. دغدغه اصلی‌تان برای نوشتن این کتاب و موضوع اولیه که باعث به وجود آمدن سایر موضوعات شد کدام بوده؟
شاید ایده اولیه آن نگاه سنتی مردِ ایرانی نسبت به مسائل بود که به نظرم در رابطه با بعضی از ویژگی ‏های مثبت و منفی، جنسیت در این مسائل مهم است من در «زندگی منفی یک» نیز چنین نقدی را آورده بودم که آدم ‏ها مدرن می‌شوند، مهاجرت می ‏کنند، شخصیت اجتماعی خوبی دارند اما همچنان درگیر عقاید سنتی خود که لزوما همیشه هم بد نیست، هستند. خسروی شورآب تمام اینها را دارد و سال‌ها از رابطه زناشویی ‏اش گذشته و حالا آن تفکر سنتی که دارد باعث می‌شود یک عکس برایش سوال ایجاد کند و کل آن زندگی چندساله‏ اش را زیر سوال ببرد. درعین‏ حال تمام موضوعاتی که گفتی در این اثر بود، ایده اولیه این بود که نشان بدهم آن تفکر سنتی باعث تمام اتفاقات شورآب می ‏شود. ما از لحاظ سنی و توسعه اجتماعی رشد پیدا می ‏کنیم، به بلوغ می‏ رسیم، به اروپا و آمریکا مهاجرت می‏ کنیم، پول‏دار و موفق می‏ شویم اما گاهی همچنان تفکراتمان درگیر مسائل سنتی است. ایده اولیه شورآب این نگاه سنتی به مسائل بود.

یکی از موضوعات این کتاب خیانت بود که به نظر خیلی تکراری و کلیشه‌ای شده، دلیل پرداختن به این موضوع چه بود؟
چند موضوع اصلی برای نوشتن داستان وجود دارد. مرگ، عشق، خیانت... پس هرچیزی که ما بنویسیم قاعدتا موضوعش تکراری می‌شود ولی خیلی مهم است که نگاه جدیدی داشته باشیم و از یک زاویه متفاوت به موضوع نگاه کنیم. علاوه بر این متاسفانه خیانت در آدم ‏ها و جامعه امروز خیلی زیاد شده. ما نویسنده‏ ها همانطور که وظیفه داریم ساختمان پلاسکو را در ادبیات زنده نگه داریم تا فراموش نشود، وظیفه داریم مشکلات اجتماعی روز را در داستان‌هایمان نشان بدهیم. متاسفانه چون امروزه خیانت زیاد شده و در هرجمعی در رابطه با آن می‏ شنویم من دوست داشتم که در داستانم به آن بپردازم.

چیزی که توجه من و بعضی منتقدین را درباره شورآب جلب کرده، تعدد موضوعاتی است که به آنها پرداخته شده در‏حالی‏که در آثار قبلی‌تان برای مثال سرزمین نوچ اینطور نیست. آیا در آثار آینده‌تان نیز این تعدد موضوع را می‌بینیم یا داستان شورآب اینطور ایجاب می‏کرده؟
سرزمین نوچ اولین کتابم بود و من قبل از آن به صورت جدی حتی داستان کوتاه ننوشته بودم و علاوه بر این مهاجرت دغدغه بزرگی برایم بود هرچند هنوز همنیطور است اما حالا کمی نگاهم تغییر کرده؛ ولی در کل فکر می‌کنم قصه‏ای می‌تواند بهتر و فنی‌تر باشد که این تعدد موضوع در آن وجود داشته باشد و ما شخصیت‏های متفاوت با دغدغه‏های مختلف داشته باشیم؛ بنابراین فکر می‌کنم در داستان‌های بعدی نیز این تعدد موضوع را داشته باشم. سرزمین نوچ موضوعش مهاجرت بود و فکر می‏کنم ذات این موضوع آنقدر مهیج است که خواننده اثر را با خود همراه کند ولی اگر کتابی با محوریت مرگ بنویسم و داستان فقط محدود به یک موضوع مرگ باشد، خواننده را خسته می‌کند؛ همچنین معتقدم نیاز اصلی رمان این است که چند موضوع اصلی به همراه خرده‌روایت‏های زیاد داشته باشیم.

علاوه بر شخصیت‏ های کتاب‌هایتان خودتان نیز در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید که به ایران علاقه دارید، دلیل این علاقه چیست؟
نمی‌خواهم بگویم که شرایط زندگی در ایران خیلی خوب است اما به نظرم تصور تعدادی از ما از مهاجرت اشتباه است. خیلی‏ ها وقتی درباره مهاجرت صحبت می‏ کنند، فقط خوبی ‏هایش را می‏ گوید در صورتی که اینطور نیست. من ایران را دوست دارم هرچند مشکلات و مصایب زندگی در ایران را می ‏دانم و خوبی‌ها و بدی‌ها را از نزدیک لمس کرده‏ ام. اما مهاجرت کردن بدون هدف و انگیزه و رفتن برای اینکه اینجا نباشی، چیزی را درست نمی‏ کند. نمی‏ خواهم شعار بدهم اما ما باید ایران را درست کنیم و به اندازه خودمان تاثیرگذار باشیم. اروپا را هم مردم‏اش ساختند. من فرصتش را داشته‌ام که بروم. رفته‏ ام و برگشتم اما به‏ نظرم ایران یک کشور در حال گذر و در حال توسعه است و تمام اتفاق‏ هایی که پیش می ‏آید در ذات یک کشور در حال توسعه است. همان‏طور که اروپایی ‏ها گذر کردند؛ اما ما همه چیز را می‌خواهیم سریع به دست آوریم و این ممکن و شدنی نیست.

با توجه به اینکه شغل و رشته تحصیلی‌تان جدا از فضای ادبیات است، چه چیزی شما را ترغیب به ماندن در این فضا می‏ کند؟
واقعیت این است که همه تحت فشار زندگی و مشکلات اقتصادی هستیم و همین باعث شده پس از یک سال و نیم که فایل شورآب را به افق تحویل دادم، فقط به نوشتن طرح داستان بگذرد و یک خط هم ننویسم. متاسفانه در این شرایط خیلی از ما دچار این بی ‏انگیزگی هستیم و همین باعث می‌شود داستان بعدی دیر اتفاق بیفتد اما در‏حالی‏که در شرایط فعلی سختی می ‏کشم، می‏ دانم نوشتن را ادامه می‏ دهم. برای نوشتن قسمت‏ های مربوط به اتانازی شورآب خیلی اذیت شدم. برای نوشتن شورآب و فضای اتانازی تصمیم داشتم به اروپا سفر کنم اما نتوانستم به دلیل هزینه زیادی که داشت به یکی از این کمپ‏ ها بروم اما فیلم ‏های مستند به‌شدت تاثیرگذاری در این رابطه دیدم که خیلی حالم را به هم ریخت. با این وجود در این فضا ماندم چون از نوشتن داستان انرژی می ‏گیرم. مجموعا به ادبیات ایران امیدوار هستم و می‌دانم با تمام شرایط موجود، کار بعدی را مطمئنا خواهم نوشت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...