سردبیر برنامه «کتاب شب» از بازخوانی تنظیم رادیویی کتاب «شیر و عقاب» اثر جیمز بیل [James A Bill] با ترجمه فروزنده برلیان در این برنامه خبر داد.

به گزارش ایسنا، موضوع کتاب شیر و عقاب [The Eagle and the lion: The tragedy of American Iranian relations‬]، درباره روابط بدفرجام ایران و آمریکا است و نویسنده آن که یک محقق آمریکایی است، روابط دو کشور را از آغاز تا فرجام تلخ آن بررسی کرده است.

این اثر در سال ۱۳۷۱ با ویراستاری حسین ابوترابیان و عبدالرضا هوشنگ مهدوی به کوشش نشر فاخته منتشر شده است.

محمدباقر رضایی در توضیح این کتاب و نویسنده‌اش به ایسنا توضیح داده است: جیمز بیل، تحلیلگر شناخته شده‌ای است که او را به عنوان استاد و سرپرست مطالعات بین المللی در دانشگاه «ویلیام اند مری» می‌شناسیم.

کتاب بحث برانگیز این پژوهشگر سیاسی، سر و صدای زیادی در محافل جهان و به ویژه ایران، ایجاد کرد و موافقان و مخالفان خاص خود را داشت. بخصوص وابستگان و نزدیکان رژیم پهلوی، از افشاگری‌های مستند آن، به شدت رنجیدند و نویسنده را به طرفداری از شیر، و خصومت با عقاب، متهم کردند.

حالا تنظیم رادیویی این اثر خواندنی در ۱۲ قسمت ۲۰ دقیقه‌ای از روز شنبه دوازدهم تا پنجشنبه بیست و چهارم بهمن، به مدت دو هفته بجز جمعه‌ها، در برنامه کتاب شب بازخوانی خواهد شد.

سردبیر کتاب شب محمدباقر رضایی، تهیه کننده زرین کشاورز، صدابردار فاطمه گنجعلی و راوی ثابت آن بهروز رضوی است.

برنامه کتاب شب در گروه اخلاق و زندگی شهروندی صدای پایتخت تولید می شود و ساعت پخش آن ۳۰ : ۲۳ دقیقه است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...