کتاب «قدرت در طوفان» نوشته اکنات ایسواران [Eknath Easwaran] با ترجمه فرنوش جزینی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شد.

به گزارش مهر، کتاب روانشناسی و موفقیت «قدرت در طوفان» [Strength in the storm : transform stress, live in balance, and find peace of mind] با زیرتیتر «گذار از تنش، تعادل در زندگی و رسیدن به آرامش» راهی بازار نشر شده است.

اکنات ایسواران نویسنده این‌کتاب ۴۰ سال از زندگی خود را صرف آموزش مردان و زنان معمولی کرد تا به آن‌ها بفهماند چطور می‌توانند خود را در شرایط و موقعیت‌های بحرانی آرام کنند، به‌گونه‌ای که این آموزه‌ها آن‌ها را تبدیل به یک مرکز قدرت برای خود و اطرافیانشان گرداند.

آموزه موردنظر ایسواران ساده و به‌سرعت به دست نمی‌آید. بلکه از نظر او انسان‌ها باید یاد بگیرند این‌مهارت را درطول عمرشان به دست بیاورند. اما او سعی کرده در این‌کتاب، تکنیک‌های ساده‌ای توصیه کند. هر فصل از این‌کتاب، ۳ بخش دارد ۱- مقدمه‌ای که ایده‌های ایسواران را درباره مشکلات و چالش‌های که مردم عادی با آن‌ها دست به گریبان هستند، ارائه می‌کند ۲- مقالات، که در هرکدام یک فرضیه کلیدی عنوان شده اس و ۳- تمرین‌های پایانی فصل.

تمرین‌های عملی که نویسنده «قدرت در طوفان» پیشنهاد کرده، نتیجه تجربیات شخصی وی در زندگی هستند.

این‌کتاب با ۲۵۶ صفحه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...